مطالب اقتصادی

بسم الله النور العزیزالحکیم

  الف ) تفکر علمی و توسعه اقتصادی توسعه اقتصادی در درجه اول تابعی از رویکرد و طرز تلقی دولت و ملت از رشد و توسعه است. اگر این رویکرد مبتنی بر «تفکر علمی» و عقلانیت باشد زمینه های توسعه اقتصادی مهیاست در غیر این صورت اگر به جای ۴۰۰ میلیارد دلاری که فقط بعد از انقلاب به اقتصاد ملی تزریق کرده ایم ۴۰۰ تریلیون دلار هم تزریق می کردیم، چه بسا با اقتصادی نابسامان تر از وضعیت کنونی مواجه می شدیم. تفکر علمی در هر جامعه یی ریشه در نظام های آموزشی و پژوهشی دارد. جست وجوگری، نقادی و اظهار نظر از موضع استقلال فکری را باید نخست در خانواده ها و سپس در دبستان ها به کودکان آموخت. سوالاتی چون «به نظر شما» و پاسخ هایی چون «به نظر من» از نخستین ساختارهایی است که کودکان باید در «گفتن» فرا گیرند. برخورد اندیشه ها در فضای احترام به اندیشه ها و دقت در ساختار منطقی استدلال ها از ارکان اصلی تفکر علمی است که باید حاکم بر نظام آموزشی و پرورشی باشد. توسعه اقتصادی صرفاً بر «علم» نیست، ریشه در «نوآوری علمی» دارد. رسیدن به مرزهای دانش شرط لازم و توسعه مرزهای دانش شرط کافی توسعه اقتصادی است. نوآوری های علمی نیز مستلزم رشد ابتکارات و خلاقیت های علمی است که ریشه آن در کودکستان است. بنابراین تحول اساسی در نظام آموزش و پرورش کشور از شرایط اصلی توسعه اقتصادی است، هر چند نقش حکومت ها و توسعه نهادهای دموکراسی در ایجاد خلاقیت و ابتکار و استقلال فکری در نیروی کار و به ویژه در جوانان را نباید فراموش کرد. ب) توسعه اقتصادی و برنامه ریزی توسعه اقتصادی نیازمند برنامه ریزی است. منظور از برنامه ریزی آن نیست که دولت برای بخش خصوصی تعیین تکلیف کند و مجموعه یی از فرامین و احکام صادر کند. بخش خصوصی به دنبال حداکثر کردن بازدهی سرمایه گذاری هاست و در هر فعالیتی که بازدهی مناسبی داشته باشد سرمایه گذاری خواهد کرد. پیش نیاز برنامه ریزی برای توسعه اقتصادی آن است که در توسعه اقتصاد ملی رویکرد جهانی داشته باشیم و با تشخیص مزیت های نسبی اقتصاد ملی در بازارهای منطقه یی و جهانی و ارائه اطلاعات لازم به بخش خصوصی، این نکته را معلوم کنیم که منافع بلندمدت بخش خصوصی هنگامی تامین می شود که سرمایه گذاری ها در بخش هایی باشد که مزیت نسبی اقتصاد کشور در آنهاست. پس نمی توان انتظار داشت که توسعه اقتصادی کشور بدون احراز جایگاهی مناسب در روابط اقتصادی بین المللی و بدون حضور در بازارهای منطقه یی و جهانی امکان پذیر باشد، از این رو در تدوین راهبرد توسعه اقتصادی باید جایگاه اقتصاد کشور را در اقتصاد جهانی به دقت شناسایی کنیم و در مسیری گام برداریم که «مکملی» برای کشورهای پیشرفته صنعتی و «رقیبی» سرسخت برای کشورهای در حال توسعه باشیم و این همه ممکن نیست مگر با توسعه سیاسی و استقرار روابط بین الملل مناسب در صحنه جهانی. لذا برنامه ریزی برای توسعه اقتصادی مبتنی بر سه محور است؛ ۱) نو سازی و توسعه روابط بین الملل در ابعاد سیاسی و مالی و تجاری. ۲) شناخت بخش هایی در اقتصاد کشور که با توسعه آن بتوان مکملی برای اقتصادهای پیشرفته صنعتی شد. ۳) شناخت حوزه هایی در اقتصاد کشور که با توسعه آنها بتوان با تمام امکانات به رقابت با سایر کشورهای در حال توسعه پرداخت به شرطی که سرمایه گذاری در آن حوزه ها زمینه ساز توسعه اقتصاد ملی باشد. ج) توسعه اقتصادی و تکمیل اقتصادهای پیشرفته صنعتی منظور از اینکه مکملی برای کشورهای صنعتی باشیم این است که «ما باید در بخش هایی قوی شویم که آنان چون پیشرفته اند ضرورتاً در آن قسمت ها ضعیف اند.» اما آن نقاط کدامند؟ ۱) کشاورزی پاک امروزه طبقات تحصیلکرده و مرفه در کشورهای صنعتی که نسبت به مسائل بهداشت تغذیه آگاهی دارند به شدت متقاضی محصولات کشاورزی پاک اند، که اصطلاحاً به آن «محصولات ارگانیک» می گویند. با استفاده از روش های صنعتی و مهندسی ژنتیک، بذر بسیاری از محصولات کشاورزی را به اصطلاح چنان «اصلاح» می کنند که سرمازده و آفت زده نمی شود یا عمر آنها چندین برابر می شود یا تولید آنها در هکتار چندین برابر بیشتر از بذرهای طبیعی است. اما متاسفانه دیگر بسیاری از خواصی را که تولید همان محصولات به روش های طبیعی داراست، ندارند در نتیجه خانوارهایی که قدرت خرید بیشتری دارند صرفاً متقاضی محصولاتی هستند که ژنتیکی نباشد هر چند قیمت آنها چندین برابر بیشتر باشد.متاسفانه چند سالی است در کشور ما برخی از انواع این بذرهای ژنتیکی جای بذرهای طبیعی را گرفته است و نه تنها مردم ما از محصولات طبیعی و پاک محروم شده اند بلکه بازارهای آینده بسیاری از محصولات کشاورزی را به کلی از دست داده ایم، زیرا به موازات افزایش آگاهی ها و رعایت موازین بهداشتی، تقاضای محصولات کشاورزی ارگانیک در آینده به شدت رشد خواهد کرد. در آن زمان به جای اینکه کشور ما صادرکننده محصولات کشاورزی ارگانیک باشد چه بسا واردکننده آن محصولات خواهد بود.جالب توجه اینکه ولیعهد بریتانیا رهبری مبارزه با مهندسی ژنتیک در کشاورزی یعنی «محصولات GM۱» را بر عهده گرفته است و این در حالی است که بسیاری از سیاستگذاران بخش کشاورزی در ایران افتخار می کنند که تولید محصولات GM را رشد می دهند، اما به این نکته توجه ندارند که تقاضای آینده طبقات مرفه و آگاه و تحصیلکرده فقط برای تولیدات طبیعی است.اعتراضات شدید مردم اروپا به تولید محصولات GM و هجوم آنان به مزارعی که مرکز تحقیقات و آزمایشگاه تولید این گونه محصولات است و حتی نابود کردن بسیاری از آنها توسط طرفداران محیط زیست و کشاورزی پاک، انعکاس زیادی در کشور ما ندارد. متاسفانه مردم ما شاهد از دست رفتن کشاورزی پاک خود هستند و این در حالی است که یکی از قطب های توسعه اقتصادی در آینده، همین کشاورزی پاک است. البته باید از صنعت و پیشرفت های صنعتی در کشاورزی استفاده کرد اما صرفاً برای توسعه کشاورزی پاک، یعنی با استفاده از دستاوردهای صنعتی به سمت کشاورزی ارگانیک و تولیدات پاک حرکت کنیم همان طور که مثلاً هلند و اسپانیا و فرانسه برنامه ریزی کرده اند و سالیانه میلیاردها دلار بابت صادرات محصولات پاک کشاورزی به دست می آورند. ۲) بهره برداری از تنوع آب و هوایی، فرهنگ ها و آداب و رسوم محور دیگری که می تواند از قطب های توسعه کشور باشد بهره برداری مناسب از طبیعت زیبا و تنوع آب و هوایی کشور و فرهنگ ها و آداب و رسوم مختلف است. بهره برداری از این ویژگی ها فقط برای جذب درآمدهای ارزی از گردشگران خارجی نیست؛ تقویت روحیه گردشگری در مردم یکی از عوامل مهم توسعه اقتصادی است که نقش بسزایی در اصلاح توزیع درآمد بین شهر و روستا و بین شهرهای مختلف کشور دارد. توسعه صنعت حمل ونقل، هتلداری، توسعه صنایع بومی در مناطق مختلف کشور، توسعه شبکه بانکی برای تسهیل معاملات و نقل و انتقال وجوه و تامین امنیت ملی از طریق همگرایی فرهنگ ها همگی از ثمرات افزایش جابه جایی کوتاه مدت جمعیتی در قالب گردشگری است. اما نباید فراموش کرد که شرط لازم برای ثمربخشی این سیاست ها، حفظ محیط زیست است. ۳) بهره برداری از تنوع طبیعی تولیدات یکی از عوامل اصلی در توسعه اقتصادی تنوع بخشی به محصولات است. امروزه در کشورهای پیشرفته به طرق مختلف سعی می کنند تنوع بخشی را به صورت های مصنوعی توسعه دهند، در حالی که تنوع در تولیدات به طور طبیعی در کشور ما وجود دارد. برنامه ریزی برای به گردش درآوردن این همه محصولات متنوع در بازارهای بزرگ داخلی قطعاً از عوامل موثر در توسعه اقتصادی است. ۴) بهره برداری از میراث فرهنگی و سوابق تاریخی محور دیگری که ما در آن بسیار قوی هستیم و بسیاری از کشورهای پیشرفته صنعتی و ثروتمند به شدت ضعیف اند، میراث فرهنگی و سوابق تاریخی است. البته نمی خواهیم فساد اخلاقی گردشگران فاسد را وارد کنیم اما باید توجه داشت که انتقال ارز توسط گردشگران فرهنگی بسیار قابل ملاحظه است. فرهنگ ما نقطه قوت ماست و تاریخ ما، زیبایی های طبیعت ما، وسعت کشور ما و تنوع آب و هوای آن و به ویژه هنر ایرانی سرمایه یی بس عظیم برای صنعت گردشگری است. ۵) توسعه بخش خدمات یکی دیگر از قطب های توسعه اقتصادی کشور ما تولید خدمات با کیفیت بالا برای عرضه به بازارهای داخلی و خارجی است. تولید خدمات نیازمند سرمایه گذاری های سنگین و فناوری های پیشرفته نیست زیرا قبل از هر چیز به استعداد و ظرفیت های فکری و خلاقیت نیروهای انسانی تکیه دارد و همه می دانیم که ایرانیان در این امور کم نظیرند.کشور ما می تواند در تولید و صدور خدمات در سه حوزه پیشرو باشد؛ خدمات علمی، خدمات اقتصادی و خدمات هنری. با استفاده از انگیزه ها و ظرفیت های بسیار بالای علمی ایرانیان، می توان دانشگاه های شاخص در کشور ساخت و دانشجویانی را از حوزه خلیج فارس و آسیای مرکزی و بسیاری کشورهای دیگر جذب کرد تا علاوه بر کسب درآمدهای ارزی، موجبات توسعه و رشد علمی کشور نیز فراهم شود.کشور ما در صدور خدمات اقتصادی و تجاری نیز می تواند پیشرو باشد. تجار ایرانی سوابق بسیار خوبی در تاریخ تجارت در خاورمیانه و آسیا داشته اند. کافی است نهادهای لازم به ویژه چارچوب های حقوقی مناسب برای توسعه خدمات تجاری در کشور ایجاد شود، بقیه کار بر عهده استعداد و خلاقیت تجار ایرانی است. د ) لوازم توسعه اقتصادی ۱) همگرایی در تعریف صورت مساله و مفاهیم پایه لازم است ذهنیت سیاستگذاران و مدیران اقتصادی بخش دولتی و خصوصی و کارشناسان را نسبت به تعریف صورت مساله همسو کنیم. مفاهیمی چون دولت، بازار، عدم مداخله دولت و آزاد سازی و خصوصی سازی را به ویژه در مجامع کارشناسی باید به روشنی توضیح دهیم. توسعه اقتصادی مساله بسیار پیچیده یی است اما متاسفانه در کشور ما به مساله بسیار ساده یی تبدیل شده است. به بیان دیگر، علت توسعه نیافتگی را دخالت دولت در امور اقتصادی می دانیم و راه حل آن را هم خصوصی سازی به همراه سرمایه گذاری خارجی می پنداریم. بدیهی است با چنین نگرشی ساده به مساله یی به این پیچیدگی، نمی توان به توسعه اقتصادی دست یافت.البته بنا به ماهیت نظریه پردازی در اقتصاد، معمولاً همگرایی در سیاستگذاری های اقتصادی حاصل نمی شود اما در تعریف صورت مساله و مفاهیم پایه باید اتفاق نظر داشت. ۲) اعتماد عمومی به دولت و قوه قضائیه لازمه رشد و توسعه اقتصادی آن است که دست اندرکاران امور اقتصادی در بخش خصوصی نگران عدم امنیت اقتصادی نباشند و به صلاحیت های علمی و مدیریتی مسوولان کشور باور و به سلامت و امانت مدیران ارشد نظام اعتقاد داشته باشند و یقین کنند نهادهایی مستقل و آگاه بر عملکرد هیات حاکمه نظارت کامل دارند و منافع ملی را به بهترین وجه حفظ می کنند. ۳) تسهیل جریان امور از طریق منطقی کردن ضوابط و مقررات دولتی یکی از شاخص های توسعه نیافتگی، پیچیدگی امور در دستگاه های دولتی است که البته زمینه ساز فسادهای مالی و اداری و نارضایتی عمومی نیز هست. شفاف سازی و ساده کردن ضوابط و مقررات سهم بسزایی در افزایش کارایی اقتصادی دارد که رشد و توسعه اقتصادی نتیجه آن است. لازم است برای عدم ضرورت حضور فیزیکی مردم در سازمان های دولتی، بانک ها و نظایر آن برنامه ریزی کرد و خدمت رسانی غیرحضوری را توسعه داد. ۴) اصلاح فرهنگ اقتصادی فرهنگ اقتصادی در کشورهای صنعتی بر مبنای ارزش نهادن به کار بیشتر، درآمد بیشتر و زندگانی غیرتجملی شکل گرفته است. تجمل گرایی و اسراف و مصرف زدگی در این کشورها مطلقاً ارزشمند نیست. متاسفانه رسانه ها به ویژه تلویزیون و برخی مسوولان بلند پایه کشور نقش مهمی در اشاعه اسراف و تجمل گرایی در ایران داشته اند. اصلاحات فرهنگ فقط محدود به حوزه مصرف نیست، فرهنگ تولید نیز باید اصلاح شود. متاسفانه وقتی صحبت از رشد اقتصادی می شود توجهات به سرمایه به ویژه سرمایه های خارجی معطوف می شود در حالی که تولید تابعی از کار و سرمایه است. اگر روزهایی را که به بهانه های مختلف «تعطیل» اعلام می شود در نظر بگیریم و مجموع ساعات کاری را که بدین ترتیب از بخش های مختلف اقتصادی به ویژه از صنایع و خدمات خارج می شود به دقت محاسبه کنیم آنگاه فاجعه توسعه نیافتگی بهتر نمایان می شود. کشوری که برای توسعه اقتصادی باید بیشتر کار کند دارای فرهنگی است که برای تعطیلات یعنی کار نکردن ارزش بیشتری قائل است.نکته بعد اینکه باید فرهنگ اعتماد به نفس و خطرپذیری را در سرمایه گذاران جوان ایجاد کرد تا رقابت پذیری تقویت شود. ۵) اقتدار دولت برای رشد و هدایت بخش خصوصی از دیدگاه تاریخی در کشورهایی که بخش خصوصی موفق داشته اند، بخش دولتی همواره مقتدر و قانونمند و پاسخگو و نظارت پذیر بوده است. دولت باید از موضع قانونمندی به اصلاحات حقوقی بپردازد و با استقرار امنیت قضایی زمینه های مناسبی را برای رشد بخش خصوصی فراهم کند و سپس زمام امور را به بخش خصوصی بسپارد. بخش خصوصی نیز باید این واقعیت را درک کند که فقط در پناه دولتی قانونمند و مقتدر می تواند رشد کند. ۶) اصلاح نهادهای پولی و مالی نظام بانکی نقش اساسی در توزیع ثروت ایفا می کند زیرا اینکه اعتبارات به چه افرادی یا به چه بخش هایی و تحت چه ضوابطی اعطا می شود در واقع ظرفیت های بالقوه رشد اقتصادی را در بخش های مختلف تغییر می دهد. علاوه بر این باید تمهیداتی اندیشید که منافع افراد ایجاب کند که از طریق اصلاح رفتار خویش اعتبار بیشتری نزد بانک به دست آورند و به کمک بانک ها می توان فرهنگ اقتصادی را اصلاح کرد. همچنین چون بانک نهادی است که در ابعاد گسترده یی با مردم ارتباط دارد، اصلاح نظام بانکی حتی در معنای ساده آن یعنی احترام به مشتریان و منطقی کردن عملیات بانکی در شعبه ها و ساده سازی امور بانکی و نظایر آن می تواند نقش برجسته یی در اصلاح فرهنگ اقتصادی و عقلانی کردن رفتارهای اقتصادی و جلب اعتماد مردم به نظام اقتصادی کشور ایفا کند. ۷) اصلاح نظام مالیاتی نظام مالیاتی در کنار شبکه بانکی، سهم زیادی در اصلاح فرهنگ اقتصادی دارد. عدالت باید مبنای نظام مالیاتی باشد. اما نظام مالیاتی عادلانه را باید با قدرت اجرا کرد. با اصلاح نظام مالیاتی حتی می توان مشکل مسکن را به نحو قابل ملاحظه یی تخفیف داد. در کشورهای صنعتی، مالیات بر درآمدهای بادآورده، مانند مالیات بر درآمد ناشی از افزایش قیمت مسکن، کاملاً معمول است. مابه التفاوت قیمت مسکن در دو معامله متوالی مشمول مالیات بر ثروت های بادآورده است که حتی ۴۵درصد از آن را اخذ می کنند. ۸) تامین اجتماعی و ضرورت یارانه ها این تصور که با حذف یارانه ها و تخصیص منابع بر اساس قیمت های بازار می توان به توسعه اقتصادی دست یافت اساساً مبنای علمی ندارد. بقای نظام های سیاسی و اقتصادی به حمایت از اقشار آسیب پذیر است. تعادل اقتصادی در بلندمدت متکی به اقتدار سیاسی است که چیزی جز تعلق آحاد جامعه به نظام نیست. این تعلق حاصل نمی شود مگر با اثبات این امر که نظام سیاسی قانونمند و حامی حقوق افراد و شرکت ها و در عین حال تکیه گاهی برای اقشار آسیب پذیر است. فراموش نکنیم که اتحادیه اروپا سالیانه بیش از ۹۰ میلیارد دلار فقط به تولیدکنندگان محصولات کشاورزی یارانه می دهد. البته اصلاح الگوی یارانه ها به ویژه برای بهینه سازی مصرف انرژی و برای تصحیح الگوی مصرف کاملاً ضروری است اما پرداخت یارانه به قصد حمایت از اقشار آسیب پذیر و ایجاد تعادل های اجتماعی و سیاسی و فراهم کردن زمینه های توسعه نیروهای انسانی از اصول اساسی در مدیریت نظام های اقتصادی است. ۹) توجه بیشتر به ماهیت طرح های سرمایه گذاری کشورهایی همچون کشور ما باید در تدوین سیاست های سرمایه گذاری سعی کنند حتی المقدور از پروژه های بسیار بزرگ با سرمایه بری و ارزبری زیاد اجتناب کنند. اگر پروژه یی را اجرا کنیم که فناوری های به کار رفته در آنها را نتوان با تکیه بر توانایی های علمی و صنعتی کشور توسعه داد به زودی آن پروژه ها به مرحله زیان دهی خواهند رسید. رشد فناوری موجب افزایش کارایی و کاهش هزینه هاست، لذا کشورهایی که قادرند آن فناوری ها را توسعه دهند در رقابت از ما پیشی می گیرند و لذا زیان دهی سرمایه گذاری های انجام شده شروع خواهد شد. از این رو بهتر است در حوزه هایی سرمایه گذاری کنیم که فناوری متوسط دارد به شرط آنکه توسعه آن فناوری ها در توان علمی و صنعتی کشور باشد. ۱۰) دموکراسی و توسعه اقتصادی از دیدگاه اقتصادی تاثیر نوع حکومت بر روند توسعه را باید با توجه به معیار عقلانی بودن الگوهای تخصصی منابع جست وجو کرد. تاثیر حکومت های دموکراتیک بر رشد اقتصادی آن است که اتلاف منابع را به حداقل می رسانند و تخصیص منابع انسانی و مادی را بهینه می کنند زیرا نهاد های ملی و مستقل به راحتی می توانند عملکرد دستگاه های دولتی را زیر نظر داشته باشند و آنها را از افراط و تفریط در تخصیص منابع دور کنند. دموکراسی به معنای صحیح آن تنها راه ممکن برای افزایش کارایی دولت است، زیرا چه بسا پروژه های عظیم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که دولت بدون ملاحظه منافع بلندمدت ملی و صرفاً با توجه به ملاحظات کوتاه مدت در اولویت قرار می دهد. فقط با پاسخگویی واقعی دولت و وجود نهادهای نظارتی مستقل که هر دو از لوازم دموکراسی است می توان سرمایه گذاری ها و عملکرد دولت ها را در راستای منافع ملی هدایت کرد. روزنامه اعتماد-مسعود درخشان

برگرفته از سایت تبیان زنجان tebyan-zn.ir ///////////////////

نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 1:13 PM توسط صفی الله (سرمدی)|

مطالعه، هم حوزة الفاظ انسان را مي‌افزايد، هم حيطه و قلمرو معلومات و مطالب را گسترش مي‌دهد. در نتيجه، آن‌كه مفاهيم ذهني بيشتري در اختيار دارد و به تعابير و واژه‌هاي بيشتري آشناست، راحت‌تر و غني‌تر مي‌تواند بنويسد و خواسته‌ها و دانسته‌هاي خود را روي كاغذ بياورد.
مطالعه، تمرين و آموزش موفقيت در امر نويسندگي و قدرت قلم، سه چيز را مي‌طلبد:
1. مطالعه
2. تمرين
3. آموزش
مطالعه
كسي كه مي‌خواهد در كار قلمي رشد كند، ناچار بايد اهل مطالعه باشد، كتاب‌هاي بسيار در سبك‌هاي مختلف و از نويسندگان برجسته و آثار قوي و شيوا بخواند تا با شكل كار ديگران آشنا باشد، هر چند ممكن است بسياري از كتاب‌ها از نظر محتوايي قابل تأييد نباشد، ولي مطالعه آن‌ها براي آشنايي با تكنيك كار و رمز و راز جاذبة كتاب مفيد است. اين‌گونه مطالعات به طور غير مستقيم به انسان قدرت نويسندگي مي‌دهد و قلم را قوت مي‌بخشد. حتي در سبك نگارش انسان اثر مي‌گذارد.[4]
غير از كتاب‌هاي ادبي و متون زيبا، بخشي از مطالعات نيز بايد دربارة اصل نگارش و فنون نويسندگي باشد. مطالعة كتبي كه روش نگارش و رمز و راز آن را مي‌آموزد، راه را نزديك‌تر مي‌سازد.[5]
تمرين
نويسندگي هم مانند هر كاري نياز به تمرين دارد. هيچ كس بدون تمرين، راننده يا نقاش يا خطاط يا ورزش‌كار و معمار نمي‌شود. سخنراني و نويسندگي هم در سايه تمرين، فراهم مي‌گردد. بايد آن قدر نوشت و نوشت و خط زد و اصلاح كرد و تمرين نمود و دور انداخت و دوباره و ... كه قدرت قلمي افزايش يابد و نوشتن براي انسان ساده و روان شود. بسياري از نويسندگان مشهور، قدرت قلمي خويش را مديون تمرين بسيار هستند.
در تمرين دو نكته بايد رعايت شود:
اول: اين‌كه تمرين را از ساده‌ترين‌ها شروع كنيم تا به نوشته‌هاي جامع و تحقيقي برسيم؛ مثلاً ابتدا مي‌توان از نوشتن خاطرات روزانه و حوادث مربوط به خود نوشت، كه علم و اطلاع بيروني و تخصص خاصي لازم ندارد و آسان‌تر است و مايه‌ها و مواد آن در ذهن هر كس موجود است.
دوم: توصيف. توصيف پديده‌هاي اطراف و صحنه‌هايي كه مي‌بينيم و پيرامون ما وجود دارد، گام ديگري در تمرين است. ابتدا بايد دربارة محسوسات نوشت، سپس معقولات، درباره وضع خانه، صحرا، خيابان، كلاس، مسجد، بهار، شلوغي شهر، و ... مي‌توان نوشت و آن‌ها را توصيف كرد.
هم‌چنين بايد دانست كه هر نوشته كاملي، نقطه شروع ناقصي داشته است. در جريان تمرين و كسب تجربه است كه نقص‌ها و كمبودها را مي‌شناسيم و بر طرف مي‌كنيم. دربارة موضوعي مي‌توان آن‌چه را به ذهن مي‌آيد نوشت؛ هرچند نامنظم و ناقص، سپس در جهت تنظيم و آراستگي و كمال آن اقدام كرد و آن‌ها را منسجم ساخت. بنا گذاشتن بر اين‌كه نوشتة ما از همان اول بايد بي عيب و نقص باشد، ما را عقب نگه مي‌دارد و مانعي براي نوشتن مي‌شود. كمال و قوت را در جريان كار و تجربه بايد به دست آرود. « كار نيكو كردن از پر كردن است.»
تشكيل جلسات با دوستان و كارجمعي و تمرين و نوشتن و خواندن و از يكديگر ايراد گرفتن نيز، يكي از برنامه‌هاي تمريني محسوب مي‌شود كه در صورت دسترسي نداشتن به استاد و كلاس، مي‌تواند بسيار مؤثر باشد.
آموزش
فراگيري فن نويسندگي از استادان و صاحبان تجربه و شركت در جلسات و دوره‌هاي آموزشي، از گام‌هاي عمده در اين راه است. به ندرت كساني بدون معلم، خودشان به استادي مي‌رسند. هم بايد فروتني كرد و در محضر استاد، زانو زد و فن آموخت، هم براي اين كار، وقت صرف كرد و هنر نگارش را جدي گرفت. نويسندگي نيز هم‌چون هر هنر و مهارت ديگر، وقتي زير نظر مربي آموخته شود، هم سرعت يادگيري بيشتر است هم بي راهه رفتن و هدر دادنِ عمر و حوصله و مجال كمتر. مهم، حوصله است و طي مرحله‌ها و قدم به قدم پيش رفتن انسان‌هاي كم حوصله و عجول، هيچ وقت به هدف نمي‌رسند.
البته در آموزش، هم ذوق و كششِ فراگيرنده و استعداد فراگيري او سهيم است، هم كوشش آموزگار و دلسوزي مربي و شناخت استعداد و زمينة رشد افراد تحت تعليم.
« متن آموزشي » نياز ديگر كار آموزشي است كه بايد جامع و همراه تمرين و ممارست باشد. در دوره‌هاي آموزشي، مربيان هر چه با متعلّمان كار بيشتر بكنند و آثار قلمي آنان را بررسي و نسبت به كارشان راهنمايي كنند، شتاب فراگيري بيشتر خواهد بود. در كار قلم، نمي‌توان تنها به فراگيري قواعد و مباحث نظري بسنده كرد.
استفاده از مطالعة شخصي و تمرين پيش خود، جايي است كه امكان يا فرصت آموزش نباشد.
استحكام قالب و محتوا
گاهي كسي يا چيزي، « جمال بي كمال » است، يعني ظاهري آراسته دارد، ولي بدون محتوا.
گاهي كسي يا نوشته‌اي « كمال بي جمال » است؛ يعني محتواي ارزنده‌اي بدون آراستگي و قالب زيبا عرضه مي‌شود.
گاهي « كمال جميل » است، هم از كمال و هم از جمال برخوردار است. هم محتوا عالي و خوب است و هم شيوة عرضه و قالب بياني، دلپذير و جذاب است.

[1] . غرر الحكم.
[2] . صائب تبريزي.
[3] . بحار الأنوار، ج 2، ص 30.
[4] . فهرستي از برخي كتاب‌هاي خوش قلم و نثر شيوا و ادبي در پايان كتاب آمده است.
[5] . برخي از اين‌گونه كتاب‌ها در پايان همين بخشِ « روش نگارش » معرفي شده است.

 

 

 

روش نگارش-2


اين روش و اسلوب، ايده‌آل و مطلوب‌تر و جاذب‌تر است، يعني مطالب خوب را، خوب ادا كردن و حرف خوب را خوب گفتن. چرا كه بسياري اوقات، شكل و قالب، در محتوا و تأثير آن نقش دارد و اين احتياج به كسب مهارت و شناخت از ابزار كار و شيوه‌هاي بيان دارد. در نويسندگي ابزار كار، كلمات و تعبيرات است، هم‌چنان كه رنگ در نقاشي سنگ در حجاري، چوب در نجاري، صدا در موسيقي و توپ در ورزش ابزار كار به شمار مي‌آيد و شناخت هر يك از اين‌ها و دقت و مهارت در به كار گيري، محصول ارزنده‌تري به بار مي‌آورد. نحوة كاربرد واژه‌ها و جمله‌سازي و تأليف جملات با هم و انسجام بخشيدن به اثر، آن را مؤثر مي سازد. نوشته‌اي كه هم از نظر دستوري و قواعد، صحيح و متين باشد و هم محتوايي جالب داشته باشد و نيز از اسلوب پرجاذبه و پركشش در آن بهره گرفته شود، نوشته‌اي مطلوب و ايده‌آل به حساب مي‌آيد.
قوت و ضعف هر نوشته و نويسنده هم از مهارت و پختگي و رعايت اين نكات، در دو جنبة لفظي و محتوايي ( شكلي و مضموني، قالبي و درونمايه‌اي ) شناخته مي‌شود و نويسنده بايد نهايت هنر خود را در كسب شايستگي و پختگي در اين دو زمينه به كار گيرد.
مراحل كار هنري
در هر كار ادبي و هنري ( از جمله نويسندگي ) انسان سه مرحلة زير را طي مي كند تا اثري در خور توجه عرضه كند:
1. انفعال نفسي
2. فعاليت ذهني
3. عرضة خارجي
ديدن صحنه‌ها، شنيدن حرف‌ها و خواندن آثار ديگران، در نفس انسان گاهي تأثير و انفعالي ايجاد مي‌كند كه خمير ماية كار جديد از سوي انسان مي‌شود؛ مثلاً شهادت يك نفر، بروز زلزله، تصادف دو ماشين، بحراني در جامعه، صحنه‌اي از فقر و محروميت، ولادت نوزاد، اعتياد يك جوان، عشق و محبت، طلاق يك همسر و ... .
اين‌ها مسائلي است كه بر جان نويسنده تأثير مي‌گذارد و حالت خاصي به روح دست مي‌دهد. اين حالت، مرحله « انفعال نفس » است. از اين پس، ذهن انسان روي موضوعي كار مي‌كند، مي‌انديشد، مي‌پروراند و طرحي ذهني مي‌سازد تا آن احساس و ادراك و تأثر و حالت خويش را به شكلي ابراز و آشكار كند و عكس‌العمل بيروني از طريق نوشته، نشان دهد. اين سومين مرحله يعني عرضه خارجي است. نويسندگي، تدبير، تعمق، تفكر و ارزيابي لازم دارد. نويسنده بايد انديشمند هم باشد. انديشمندي او هم در انتخاب موضوعات، هم در پرداختن و بار آوردن آن‌ها و هم در انتخاب كلمات و عبارات به كار مي‌آيد.
تمركز فكري روي موضوع، ‌از مهم‌ترين كارها در نويسندگي است. پايه قرار دادن دانسته‌ها، براي كشف و بيان نادانسته‌ها مفهوم تفكر است. فكر مستمر و متمركز روي موضوع، نتيجه بخش و زاينده است؛ مثل ذره‌بين كه اگر شعاع خورشيد را روي يك نقطه كوچك متمركز كند و اين تمركز،‌ چند لحظه استمرار بايد، آن را مي‌سوزاند و كاغذ سيگار يا پارچه آتش مي‌گيرد. ولي اگر تمركز نور در يك نقطه نباشد، يا در آن‌جا ثابت نماند، نمي‌تواند بسوزاند. زايندگي فكر انسان در ساية تمركز روي موضوع خاص است و اين هنر را بسياري از افراد، ندارند ولي با تمرين مي‌توانند به دست آورند.
انسجام در نوشته
« انسجام » كه از امتيازات هر نوشته‌اي محسوب مي‌شود به اين معناست كه:
الف. مطالب، به هم پيوسته و در رابطه با موضوع باشد.
ب. ارتباطي خوب و منطقي ميان قسمت‌هاي نوشته ديده شود.
ج. نوشته، در مجموع، خواننده را به نتيجة مورد نظر برساند.
نوشته‌هاي منسجم، هدف مطلوب دارد و از وحدت هدف و جهت برخوردار است و در نهايت موضوعي خاص را ساخته و پرداخته، عرضه مي‌كند. ولي نوشته‌هاي بي سر و ته و نامنظم و مغشوش و بي ارتباط به هم، خسته كننده و بي نتيجه است.
انسجام در دو محور مطرح است:
1. انسجام ذهني
2. انسجام نگارشي.
انسجام ذهني، مقدمه و پايه انسجام نوشته است. نويسنده اگر ذهني منسجم و منظم داشته باشد و مطالب در ذهن او، روشن، به هم پيوسته، مرتبط، هدف دار، و داراي نظم منطقي و « اول » و « آخر » و « نتيجه » اي باشد، اين ذهنيت در نوشته او هم تأثير مي‌گذارد. ولي ذهن آشفته و غير منسجم، مطالبي را هم كه در قالب نگارش يا بيان عرضه مي‌كند، به همان صورت آشفته و نابسامان و فاقد نظم و ترتيب است.
منسجم نبودن نوشته يا گفتار، يا از ضعف فكر و تنظيم شخص نسبت به مطالب سرچشمه مي‌گيرد، يا علت آن انبوهي دانسته‌ها و فشار معلومات بر ذهن اوست كه مجال نظم و ساماندهي را از او مي‌گيرد. هر كدام كه باشد نقص است و بايد در رفع آن كوشيد.
مراحل نگارش
منظور، گام‌ها و اقدام‌هايي است كه رعايت آن‌ها، به نوشته، اعتبار و غنا و سلامت مي‌بخشد و آن را از انسجام، برخوردار مي‌سازد و كار نويسنده را آسان‌تر مي‌سازد. براي نوشتن مقاله يا تحليل يا كتابي در مسأله خاص يا تهية گزارش جامع پيرامون يك موضوع و حادثه و ... بايد اين نكات را رعايت كرد:
1. فكر روي موضوع:
انديشيدن روي موضوع و يافتن طرحي جامع دربارة آن و احاطة ذهن به جوانب مختلف آن، اولين كار در نويسندگي است. بي انديشه دست به قلم نبايد برد. مي‌توان گفت نويسندگي بر پاية انديشمندي استوار است. انديشيدن يعني:
ـ تمركز فكر روي يك موضوع و جلوگيري از تشتّت فكر و ذهن
ـ تمديد و استمرار آن فكر روي موضوع، مثلاً يك ساعت فكر مداوم
ـ شناخت رابطة اشياء (ايجاد رابطه)
ـ استنتاج (انتقال از جزئيات به كليات)
اين‌گونه انديشه دربارة موضوعات ذهن ما را خلاق و مولِّد مي‌سازد. هم‌چنان كه گفته شد مثل تمركز نور خورشيد به وسيلة يك ذره بين روي يك نقطه، كه ايجاد احتراق مي‌كند و بدون تمركز و استمرار، اثر نمي‌بخشد.
« فكر »، سرمايه‌اي است كه بايد آن را به كار زد و « ذهن » گنجينه‌اي است كه بايد سراغش رفت. نگارشي كه فقط بر پاية نقليات استوار باشد و از انديشه و فكر تهي، نوعي دست فروشي است نه « توليد ». انديشيدن يك هنر است و نوشته را از پشتوانه برخوردار مي‌سازد. نويسندگي تنها احساس و توصيف و لفاظي و عبارت پردازي نيست.
2. تعيين محورها:
هر موضوع را به تناسب محتوا و ابعادش ابتدا بايد محور بندي كرد، بخش‌هاي اصلي و فرعي آن را مشخص ساخت و آن را از كلي بودن در آورد و عناوين ريزتر را بر مبناي محورها و جهت‌هاي مختلف موضوع، استخراج كرد تا امر نگارش پيرامون آن‌ها ساده‌تر باشد. هر چه محورها ريزتر و جزئي‌تر باشد، نوشتن آسان‌تر مي‌شود و تهية مواد خام، عملي‌تر مي‌گردد.
3. تهية مواد خام:
نويسنده، براي محورهاي تعيين شده در هر موضوع، نياز به معلومات دارد. آگاهي‌هاي لازم، مواد خام هر نوشته را فراهم مي‌كند. اين معلومات لازم از دو طريق به دست مي‌آيد:
ـ حافظه (يادآوري و فكر)
ـ مطالعه (جمع آوري و تحقيق)
حافظه انسان بسياري مطالب را در خود دارد كه بايد به آن مراجعه كرد و با تأمل روي محورها، از ذخيرة ذهني و آرشيو حافظه مدد گرفت. تجربه نشان مي‌دهد كه هر كس سراغ اين منبع برود، دست خالي بر نمي‌گردد. « تداعي معاني » در اين ره‌گذر به انسان كمك شاياني مي‌كند. معاني و مفاهيم، يكديگر را فرا مي‌خوانند و ذهن و حافظه است كه آن‌ها را در يك رديف قرار مي‌دهد.
مطالعه نيز براي كسب معلومات ضروري است؛ چه از طريق پرسيدن از افراد مطلع و صاحب نظر، و چه از راه جمع آوري اطلاعات از مردم، به صورت گزارش و نظر خواهي عمومي و چه با خواندن كتب و منابع.
4. تنظيم و تدوين:
وقتي معلومات و يادداشت‌هايي پيرامون ابعاد موضوع و محورهاي آن فراهم شد، بايد آن‌ها را به صورت منظم نوشت و تدوين كرد و پس و پيش نمود و حذف و اضافه كرد، تا از تركيب و تأليف آن‌ها، يك نوشته يا جزوه يا اثر تحقيقي فراهم آيد. سليقه و ذوق در تدوين نيز، سهم عمده‌اي دارد. همان‌گونه كه در ساختن يك خانه و بناء، علاوه بر مصالح ساختماني و نقشه و طرح، كار معماري و سوار كردن اشياء، خانه‌اي را پديد مي‌آورد، تنظيم يادداشت‌ها نيز پيكرة اصلي نوشته را مي‌آفريند. ظريف‌كاري مرحلة ديگر آن است.
5. آراستن و پيراستن (ويرايش):
پس از تكميل صورت نوشته، بايد به كار تزييني آن پرداخت. زوايدش را حذف كرد، عناوين انتخابي را مرور و تجديد نظر نمود، در صورت لزوم، كلمات و جملاتي را تغيير داد، نواقص را تكميل نمود، و به حسن تأليف و تركيب آن اطمينان حاصل كرد. نويسندگي به نوعي شبيه قالي‌بافي است كه دار قالي، تار و پود، نقشه، خامه و ابريشم، بافتن و گره زدن، قيچي كردن و پرداخت نهايي دارد. در نويسندگي، چهار چوب همان دار است، طرح كلي همان نقشه است، واژه‌ها و تعبيرات و جملات ابزار بافتن است، اصلاح زوايد و بهسازي نهايي متن، همان پرداخت است. هر چه طرح و نقشه و نخ و خامه و تعبيرات و دقت در گره زدن و نگاشتن بيشتر و بهتر باشد، قالي گران‌تر و نوشته زيباتر و ارزش‌مندتر مي‌شود.
آن‌چه كه به نام « ويراستاري » مشهور است، پرداختن به همين جهات و بهبود بخشيدن به كيفيت متن و قلم در يك نوشته است.
ويراستاري صوري، حداكثر به جنبه‌هاي رسم الخطي، علايم نگارشي، فصل و وصل كلمات،[1] يكسان سازي ارجاعات در پاورقي‌ها و سامان بخشي به ظاهر يك اثر است. اما كنترل مطالب نقل شده، زيبا سازي نثر، تعيين مكانِ سر سطرها، عنوان گذاري‌هاي اصلي و فرعي، اصلاح واژه‌ها، حذف و اضافات لازم، درستي و دقت ارجاعات، بهينه سازي تيترها، فصل‌ بندي خوب مطالب، ايجاد وحدت رويه در سراسر اثر، كاستن از مكررات و مباحث غير مرتبط، از جمله كارها در قلمرو يك « ويرايش دقيق و فني » است.

[1] . متأسفانه در سال‌هاي اخير، فصل و وصل كلمات چنان دچار آشفتگي و اِعمال سليقه و تغيير و تبديل شده كه نمي‌توان معياري براي بيشتر موارد آن بيان كرد و هر كس نظر خود را مبنا قرار مي‌دهد.

 

روش نگارش-4

 

با اين حساب، بهتر است كه ويراستار هر اثر دربارة موضوع خاصّ آن تبحّر و اطلاعات كافي داشته باشد تا بتواند نارسايي‌هاي محتوايي و اشكالات علمي آن را برطرف سازد و متني بي غلط (چه غلط شكلي چه محتوايي) ارائه دهد. به پاره‌اي از نكات كه در ويرايش مورد توجه است، در همين بخش از كتاب اشاره شده است.
6. نقد:
پس از تكميل نوشته، مي‌توان به ديد انتقادي، نوشته را يك بار خواند يا به ديگري داد تا نقادانه مطالعه كند و نظر اصلاحي بدهد. بهره‌گيري از نقد و نظر ديگران، تأثير به سزايي در تكميل و رشد كار قلمي نويسنده دارد. هرچند نظر ناقد سبب مي‌شود پيكرة نوشته را كلاّ تغيير دهيم، اكر نظر او را به جا و صحيح مي‌دانيم چنين دگرگوني ارزش دارد.
آن‌چه در تنظيم يك مقالة تحقيقي لازم است مورد توجه باشد:
ـ طرح ذهني پيش از نگارش
ـ تهية مطالب و مواد مورد نياز
ـ نظم منطقي مطالب و سير مطلوب و منسجم در نگارش
ـ اتكاء به برهان و استدلال، نه تخيلات و ذوقيات
ـ استفاده از مآخذ و منابع
ـ وحدت سبك و يك دستي روش قلم در مجموعة نوشته
ـ تناسب حجم مطالب با موضوع انتخابي
ـ رعايت امانت و دقت در نقل‌ها.
نكات لازم در نويسندگي
رعايت نكات زير، رشد دهنده در امر نويسندگي است:
1. ايجاد انگيزه براي نوشتن
منظور اين است كه انسان به هر بهانه و هر جا و به هر شكل، براي خود انگيزه‌اي نسبت به نوشتن پيدا كند، از درخواست‌ها و پيشنهادها و تكليف‌هاي تمريني استقبال كند و از زير بار « نوشتن » شانه خالي نكند. جرأت و جسارت براي دست به قلم بردن نيز استعداد را شكوفا مي‌سازد.
2. اصالت دادن به نوشتن
يعني « نوشتن »براي نويسنده اصل باشد، پايه را بر نوشتن قرار دهد، زياد بنويسد و تمرين كند تا ورزيده شود. با قلم و كاغذ، انس داشته باشد و رابطه خود را از نوشتن قطع نكند. هر مهارتي اگر مدتي متروك بماند، يا از بين مي‌رود يا ضعيف‌تر مي‌گردد.
3. سعي در بهتر نوشتن
نويسنده بايد سعي كند در هر مقاله يا تأليف جديد، بر آثار قبلي خود برتري داشته باشد. تلاش در جهت عرضة نوشته‌اي غني‌تر و زيباتر، استعدادهاي نهفته را بيدار مي‌كند و به كار مي‌گيرد.
4. مطالعه آثار خوب
ما بي نياز از مطالعه آثار خوب و نوشته‌هاي استوار و زيباي ديگران، از قديم و جديد، نيستيم. غور و بررسي در آثار و تأليفات متقدمان و معاصران، خواه ناخواه كار قلمي ما را هم قوي‌تر و غني‌تر مي‌سازد.
اين كار چند خاصيت دارد:
ـ كتاب‌شناسي ما را تقويت مي‌كند.
ـ قدرت قلمي ما را مي‌افزايد.
ـ از غرور نسبت به كارهاي خودمان جلوگيري مي‌كند.
در زمينة شناخت آثار زيبا و نثرهاي شيوا و متون ادبي مي‌توان از اهل مطالعه و صاحبان ذوق و آگاهي و نويسندگان توانا پرسيد.
5. دل بسته نشدن به اثر
روحيه حك و اصلاح و تغيير و پاك سازي و به‌سازي و حذف و دور انداختن و ... در كار نويسندگي رشدآور است. كسي كه به نوشته‌هاي خود چنان دل بسته و مفتون شود كه حاضر نباشد صفحه‌اي را عوض كند يا نوشته‌اي را دور افكند يا انتقادي را بپذيرد، عقب مي‌ماند. اين احساس كه: نوشته من بهترين است و هيچ اشكالي ندارد، سد بزرگي در برابر پيشرفت انسان است. اين كه يك نويسنده، متن اوليه را تغيير ندهد، گاهي ممكن است نشانِ پختگي و ورزيدگي باشد، ولي اغلب نشان غرور يا بي اطّلاعي از ارزش آفرينيِ نقد و تغيير و اصلاح است.
6. نقد پذيري
بايد اثر را براي نقد ديگران عرضه كرد و از انتقاد هم حسن استقبال نشان داد. شهامت پذيرش اشكال در نوشته، بسيار ارزش‌مند است. كسي كه حاضر نباشد عيب و ايرادي بر نوشته‌اش را از كسي بشنود، چگونه مي‌تواند اميد داشته باشد كه اثري بي عيب عرضه كند يا در اين مسير، رشد يابد؟ بيماري كه حاضر نباشد خود را به طبيب عرضه كند، سال‌ها با مرض و درد مي‌گذراند و گاهي متوجه بيماري خود هم نمي‌شود و مي‌پندارد كه سالم است. احتمال اين‌كه شايد يك بيماري داشته باشم، نبايد انسان را از مراجعه به طبيب گريزان كند!
اگر اين نكته را كه « نقد، برج مراقبت هنر است »[1] قبول داشته باشيم، از طريق نقد ديگران، هم به كاستي‌هاي نوشته پي مي‌بريم، هم به آثار مثبت يا منفي آن بر خوانندگان. البته شرط نقد صحيح آن است كه دور از غرض و مرض و به قد اصلاح و تكميل باشد، نه مغرضانه و حسودانه و جاهلانه ومخرب.
« نقد پذيري » نيز شجاعتي از سوي نويسنده مي‌طلبد كه ضربه‌هاي نقد را تحمل كند و از نكته‌هاي نقادانة ديگران استقبال كند و متواضعانه بهره گيرد. طبيعي است كه داشتن روحية تكبر و خودخواهي و غرور، مانع پذيرش نقد و رفع كاستي‌ها مي‌شود.
در ارائة اثر براي نقد و توجه به نظر ناقدان و بررسان بايد راهي ميانه پيمود. بي اعتنايي و بي توجهي به نظر خوانندگان و منتقدان،‌ مانع رشد مي‌گردد، پيوسته چشم و گوش به حرف و نظر ديگران داشتن نيز، مانع خلاقيت گشته، جسارتِ اقدام و آفرينش ادبي را از انسان سلب مي‌كند. هم بايد راه رفت، هم به حرف‌ها و نظرهاي ديگران توجه كرد. « نقد در هنر، مثل آينة جلوي اتومبيل است. راننده ـ هنرمند ـ بايد به كمك آن مواظب پشتِ سرش باشد ولي يك سره در آن نگاه نكند، چرا كه در اين صورت انحراف از جاده و خطر تصادف در كمين اوست.» و « شاعري كه با منتقدين آثارش قهر كرده است، مثل هواپيمايي است كه ارتباطش با برج مراقبت قطع شده باشد ... »[2].
آن‌چه دربارة هنر و شعر گفته شده، دربارة نويسندگي و هر يك از شاخه‌هاي ادبيات و مهارت‌هاي قلمي نيز صادق است و هر نقدي را نبايد به حساب حسادت ناقد يا غرض ورزي او گذاشت. بايد از نقد ديگران، در كمال بخشي به اثر بهره گرفت. حتي مي‌توان اثر را به هم رديفان خود ارائه داد كه پس از خواندن يا شنيدن آن، نظر بدهند و كاستي‌هايش را بيان كنند تا در رفع آن بكوشيم.
صفات نوشته خوب
مي‌توان ويژگي‌ها و اوصافي را براي هر نوشتة خود بر شمرد، كه وجود آن‌ها براي هر نوشتن، امتياز محسوب مي‌شود. اين ويژگي‌ها عبارت است از:
1. سادگي و كوتاهي جملات
جملات طولاني، خسته كننده است و گاهي مطلب و پيام نوشته را نامفهوم مي‌سازد. تعبيرات دشوار و جملات سنگين و اصطلاحات نامأنوس و دور از ذهن هم همان اشكال را دارد و « نقض غرض » مي‌شود. با اين حساب، روشن است كه كوتاهي و سادگي جملات، بر جاذبه و لطف نوشته مي‌افزايد. در برخي از آثار جلال آل اَحمد (مثلاً خسي در ميقات) اين ويژگي ديده مي‌شود.
2. درستي و صحت
دستو زبان، عهده‌دار درست نويسي است. شناخت قواعد جمله‌سازي و تركيب كلمات و به كار بردن آن‌ها، آبروي هر نوشته است. پس نويسنده بايد با قواعد دستوري هم آشنا باشد و درست بنويسد؛ مثلاً مباحثي هم‌چون: نهاد و گزاره، حروف ربط، تناسب فعل و فاعل، ضماير و اشارات، جملات شرطي و استفهامي و خبري. پسوندها و پيشوندها، تركيب‌ها و اضافات و زمان ... . آن‌چه در اصلاح يك متن به اسم « ويرايش » يا تصحيح انجام مي‌گيرد ناظر به ضعف‌هاي عبارتي، غلط‌هاي املايي، كاربرد علايم نگارشي، غلط‌هاي دستوري يا رسم الخطي و كاربردي در واژه‌هاست. در كتاب‌هاي تفصيلي به بيان انواع اين غلط‌ها پرداخته‌اند و در اين‌جا مجالي براي بسط سخن نيست.ُ
3. مشخص بودن پيام و موضوع
هدف و مقصود نويسنده بايد واضح باشد تا خواننده به نوايي برسد. سر درگمي و ابهام و پيچيدگي مفاهيم مطرح شده، ضعف نوشته است و ميان خواننده و نويسنده، ارتباط متفاهم را برقرار نمي‌سازد. هم‌چنان كه بيان ثقيل و پيچيده، در «گفتار» هم عيب به شمار مي‌آيد.
4. محتواي زياد و حجم كم
از صفات خوب هر نوشته، پرهيز از پرگويي و اضافه گويي است. نوشته بايد پربار و غني باشد؛ در حداقل عبارات و صفحات ممكن. حالت اسفنجي داشتن، ضعف يك نوشته است كه هر چه آن را بفشاري، از حجم زياد آن چيزي به دست نمي‌آيد و عصاره‌اش اندك است.
البته نه به حدي خلاصه گويي و رمز نويسي كه اصل مطلب، هدر رود و تباه شود. به تعبير ادبي بايد از « اِطْنابِ مُمِلْ » و « ايجاز مُخِلّ » پرهيز كرد. آثار شهيد مطهري، در پرباري و پر محتوايي و پرهيز از لفاظي‌هاي بيهوده، الگوي خوبي است.
5. فصاحت و بلاغت
درستي كلمه و كلام و تركيب الفاظ و سهولت تلفظ تعابير و رعايت قواعد، « فصاحت » است. شناخت مقتضاي حال، تناسب زماني و مكاني، شرايط جامعه، روحيات خواننده و نيازهاي فكري و پسند ذوقي او و ... به « بلاغت » مربوط مي‌شود. نوشته هم بايد صحيح و فصيح باشد، هم رسا و بليغ.
6. نوآوري
نوشته‌اي كه از ابتكار و نوآوري برخوردار باشد، امتياز دارد. اين ابداع، هم در مضمون و ديدگاه پيام، مطرح است، هم در زاوية ديد و نوع نگاه به موضوع و هم در شكل جملات و قالب‌هاي جديد در سبك نويسندگي، تكرار مكررات و نداشتن حرف نو و نگاه نو، نوشته را از گيرايي دور مي‌كند. « سخن نو آر، كه نو را حلاوتي دگر است.»
يا بايد حرفي تازه داشت، يا نگاهي تازه، يا سبكي جديد. يافتن « قالب نو » براي « مفاهيم كهن »، آن‌ها را از كهنگي نجات مي‌دهد و كارآمد مي‌سازد. اگر تنها به استواري محتوا و صحت مضمون و آسماني بودن پيام اعتماد كنيم و به عرضة آن مفاهيم با روش‌هاي جديد نينديشيم، شايد قشر عظيمي از علاقه‌مندان به مباني ديني و ارزشي را از دست بدهيم.

[1] . براده‌ها، ص 30.
[2] . براده‌ها، حسن حسيني، ص 18 و 44.
ُ . برخي از غلط‌هاي رايج:
1. جمع بستن فارسي و خارجي به الف و تا (سفارشات، دستورات، نمرات، تلگرافات، گزارشات، فرمايشات و ...)
2. جمع بستن كلمات فارسي به « ين » (داوطلبين، بازرسين)
3. صفت مؤنث براي كلمات غير عربي (آستانة مقدسه، نامة واصله، مسؤول مربوطه، بخش مربوطه، پروندة متشكله، تلگرافات واصله، آزمايشات عديده)
4. ساختن مصدر جعلي با « يَت » در كلماتِ غير عربي (ايرانيت، زنيت، رهبريت، منيت، دوئيت)
5. افزودن تنوين به كلمات غير عربي (دوماً، سوماً، جاناً، تلفناً، گاهاً)
6. مشتق ساختن شكل‌ها و صيغه‌هاي عربي از ريشه‌هاي فارسي (مكلاّ، ممهور، بنادر، كفاش)
7. تركيب اضافي مركب از كلمات فارسي و عربي (حسب الفرمايش، حسب الخواهش، قليل الخرد)
8. افزودن « لا » و « بِلا » بر سر كلمات غير عربي (بلادرنگ، بلاجان، بلا انگيزه)
9. اقلاً و اكثراً. توضيح: صفت تفصيلي تنوين قبول نمي‌كند چون غير منصرف است.
10. تركيب‌هاي مزجي عربي كه معادل فارسي دارد (علي القاعده، عليهذا، في الفور، لا محاله، مع الأسف) اين‌ها غلط نيست ولي بهتر است جايگزين رايج فارسي به كار رود. (در اين زمينه‌ها از جمله ر.ك: « غلط ننويسيم »، ابوالحسين نجفي.

 

 

روش نگارش-4


7. رعايت علايم نگارشي
علامت‌هاي نگارشي، در نوشته، مانند تابلوهاي راهنمايي و رانندگي در جاده است. نبودنش، خطا آفرين است و كاربرد و نصب غلط آن‌ها هم حادثه آفرين. علايم، به درست خواندن و درست فهميدن نوشته كمك مي‌كند و خواندن را هم آسان‌تر مي‌سازد. كاربرد صحيح علايمي هم‌چون نقطه، ويرگول، علامت سؤال، نقل قول، دو نقطه، گيومه، پرانتز و ... از محسنات نوشته است، در يادداشت‌هاي كوتاه هم بايد مقيد بود آن‌ها را درست به كار برد. البته افراط در علامت گذاري در نوشته از سوي ديگر عامل خستگي و مانع سرعت در مطالعه است.
دربارة علايم نگارشي (سجاوندي) در كتاب‌هاي مبسوط‌تر، بحث‌هاي مفصّلي انجام گرفته است. در اين‌جا تنها عمده‌ترين آن‌ها فشرده مطرح مي‌شود:
1. نقطه‌( . ) در پايان هر جملة كامل مي‌آيد. چه در متن، چه پاورقي. هم‌چنين پس از حرفي كه نشان اختصار يك كلمه است، مثل هـ . ق. (هجري قمري) يا P.T.T (پست و تلفن و تلگراف)
2. دو نقطه ( : ) پس از كلمه‌اي كه براي نقل قول مي‌آيد ( مي‌فرمايد:)، براي اجمال قبل از تفصيل ( اصول دين پنج است: )، براي مورد لغت و معني (اعتدال: ميانه‌روي).
3. گاما، ويرگول ( ، )
ـ براي موارد مكث در وسط جمله
ـ هنگام عطف كلمات، به جاي واو ( شهرهاي تهران، قم، مشهد)
ـ آن‌جا كه آوردنش، ارتباط كلمه را تصحيح مي‌كند و مانع اشتباه خواني شود.
ـ جدا كردن توضيحات مربوط به نشان پستي يا منبع يك نقل (خيابان ري، كوچة خورشيد ... ) يا (تاريخ ايران، ج 2، ص 16).
4. نقطه ويرگول ( ؛ ) آن‌جا كه جمله از نظر دستوري كامل است ولي از نظر معني ارتباطي با بعد دارد. مثل (نويسندگي ضرورت تبليغ است؛ پس آن را بياموزيم).
5. علامت سؤال ( ؟ ) در پايان جمله‌هاي پرسشي (چه سؤال واقعي، چه انكاري و استهزاء) و نيز آن‌جا كه بخواهيم نسبت به مطلبي ايجاد شك كنيم يا يقيني نباشد. مثل: سعدي، متوفاي 660 (؟)
6. علامت تعجب ( ! ) آن‌جا كه جمله، تعجبي باشد، يا در مواردِ دعا، ندا، نفرين، تحسين، آرزو، حسرت و كلاً كلمات عاطفي. (چه شهر خوبي! دريغا! احمد!).
7. خط فاصله ( ـ ) در مواردي از قبيل:
ـ دو سوي جملة معترضه
ـ ميان كلمات تركيبي (عقيدتي ـ سياسي)
ـ پس از كلماتي كه بخشي از آن‌ها به سطر بعد منتقل مي‌شود.
ـ در گفت و گوهايي كه در نمايش‌نامه و داستان است.
ـ هنگام تقسيم‌بندي‌ها پس از اعداد. 1ـ ؛ 2ـ .
در اين مورد، بعضي هم پس از اعداد در تقسيم بندي يا در پاورقي‌ها، به جاي خط فاصله، نقطه مي‌گذارند.( 1. ).
8. گيومه ( « » ) در مواردي از قبيل:
ـ ابتدا و انتهاي نقل قول مستقيم
ـ مشخص ساختن اسم‌هاي خاص و اَعلام و اصطلاحات
ـ برجسته‌تر كردن كلماتي خاص (البته نه در حد افراط).
9. پرانتز ( ) براي توضيحاتي پيرامون برخي كلمات در متن: استقراض (وام گرفتن).
10. كروشه ( ) براي افزودن چيزي به متن اصلي، يا بيان اختلاف نسخه.
11. سه نقطه ( ... ) براي نشان دادنِ حذف يك كلمه يا بخشي از متن، نشانة افتادگي از متن اصلي، نشان ادامة مطلب.
12. ستاره ( ُ ) اغلب در سمت چپ بالاي كلمه‌اي در عنوان يا متن گذاشته مي‌شود، براي توضيح خاص در پاورقي. گاهي هم براي جدا كردن بندها و پاراگراف‌هاي يك نوشته به كار مي‌رود، كه در اين صورت اغلب سه ستاره ُُُ آورده مي‌شود.
درست نويسي
در بحث درست نويسي، به طور عمده چهار محور مورد توجه است؛ از نظر: « محتوا »، « قواعد دستوري »، « علايم نگارشي »، « املايي » و « رسم الخطّي ».
نويسنده‌اي كه مي‌نويسد، بايد از درستي مطلب اطمينان خاطر داشته باشد. حرف‌هاي بي حساب و بي دليل و مدرك و ادعاهاي بي سند و موضوعات غلط و انحرافي ننويسد؛ چنان باشد كه بتواند مدافع صحت نوشته‌هايش باشد.
كتاب‌ها و مقالات بسياري كه در رد يا نقد كتاب‌ها و نوشته‌ها نگاشته مي‌شود، نشان بي دقتي يا خطاي در انديشه و مضمون نوشته‌هاست. استناد به نوشته‌ها و منابع سست، سستي پاية استدلال، نوشته‌هاي بي تحقيق، بسيار است. آن‌چه مي‌تواند درستي محتواي سخن و آثار را تضمين كند، اموري ازاين قبيل است:
1. فكر بسيار و تأمل كافي پيرامون موضوع مورد نظر
2. پرس و جو از صاحب نظران و كاوش بيشتر دربارة مطلب
3. شناخت منابع متقن و مدارك معتبر و تتبع در آن‌ها
4. داشتن انگيزة كشف حقيقت، نه به كرسي نشاندن حرف و نظر خود
5. تأمل در حرف‌ها و آثار مخالفان و صاحبان آراي ديگر
6. دقت در فهم و برداشت و نقل از منابع.
طبعاً شناخت درستي محتوا در هر زمينه‌اي و تشخيص صحت و سقم آن، با كارشناسان و خبرگان آن موضوع است و رجوع به اهل نظر در هر موضوعي، سلامت محتوايي آثار را بيشتر تضمين مي‌كند.
از نظر قواعد هم، با آشنايي با دستور زبان، چنان بنويسد كه كسي نتواند اشكال دستوري از آن بگيرد.
نسبت به رعايت علايم نگارشي هم دقيق باشد؛ مثلاً در جملة سؤالي، اگر علامت سؤال نگذارد، خواننده آن را به صورت غير سؤالي خواهد خواند و درك و فهم عوضي پيدا خواهد كرد.
از جهت املاي كلمات هم درست نويسي شرط اصلي است. غلط املايي، گاهي مفهوم را عوض مي‌كند؛ مثلاً خاستن و خواستن، دو معنا دارد و هر كدام در موردي نوشته مي‌شود كه اگر غلط نوشته شود معني عوض مي‌شود، يا عمل و امل، مراعات و مراءات، مغلوب و مقلوب و امثال اين‌ها.
درست نويسي، تأثير روي درست فهميدن و درست خواندن دارد.
درست فهميدن، تأثير روي صحيح خواندن مي‌گذارد.
درست خواندن نيز بر درست فهميدن يك متن، مؤثر است.
پس رعايت صحت و درستي از نظر املاي كلمات و قواعد دستوري و علايم نگارشي، امر تفهيم و تفاهم را آسان‌تر مي‌سازد.
عوامل جاذبه
نوشته‌هاي يكنواخت و تكراري و قالبي، گيرايي ندارد. اما برخي از آثار دل و جان را به خود جذب مي‌كند و از جاذبه برخوردار است. بكوشيم با شناخت عوامل جاذبه، آن‌ها را در نوشته به كار بنديم و آثاري جذّاب پديد آوريم. عوامل جاذبه در نوشته را مي‌توان در امور زير خلاصه كرد:
1. ابداع و ابتكار
عرضة ابتكاري مطالب و قالب‌هاي نو و ابداع، اشباع كننده حس « نو گرايي » انسان است. نو‌آوري در كار قلم از طريق مطالعه در آثار ديگران، ذوق و خلاقيت هنري به دست مي‌آيد. آن‌كه با آثار كهن و سنتي ناآشنا باشد، چگونه مي‌تواند نوآور و مبتكر باشد؟
2. صنايع لفظي و معنوي
گرچه از محسنات نوشته « سادگي » را بر شمرديم ولي گاهي براي برخي افراد آرايش‌هاي لفظي و « صناعات ادبي » گيرايي خاص دارد. نوشته‌اي كه از تشبيه، استعاره، كنايه، ايجاز، ايهام، تمثيل، لف و نشر، مراعات نظير، مجاز، قلب، جناس، سجع و ... اين‌گونه زيبايي آفريني‌هاي مربوط به لفظ و معني برخوردار باشد، براي افراد صاحب ذوق گيرا خواهد بود. (اين نوع مباحث، در كتب معاني، بيان و بديع آمده است.)[1]
3. نوع ورود و خروج
كيفيت آغاز مطلب در جذب خواننده مؤثر است. كيفيت ختم و نتيجه‌گيري هم هم‌چنين. شيوه‌هاي ابداعي را در نحوة ورود و خروج مطلب و مقاله هم مي‌توان به كار گرفت.
گاهي بعضي نوشته‌ها به نحوي آغاز مي‌شود كه كشش لازم را براي پيگيري از سوي خواننده ندارد، حتي اولين كلام افتتاحيه هم سهمي در اين باره دارد، و نيز آخرين جمله پاياني نوشته. « حسن مطلع » و « حسن ختام » تنها در شعر و خطابه نيست، در مقاله و كتاب نيز مطرح است.
4. انتظار
ايجاد حالت انتظار و چشم به راهي و شوق براي مطالب بعدي، عامل جذب ديگران به نوشته است. برآوردن اين انتظار و پاسخ دادن به آن شوق، در نوشته، بر اين جاذبه مي‌افزايد. نوشته‌اي كه فاقد جاذبه است و خواننده كششي براي پيگيري آن در وجود خود نمي‌يابد از اين جهت ناموفق است.
5. تجسم و تصوير
نوشته‌اي كه بتواند به كمك كلمات صحنه و حادثه را ترسيم كند گيرا مي‌شود. اين بستگي به قدرت ذهني و قلمي نويسنده دارد كه قدرت تجسم بخشيدن و تصوير صحنه را داشته باشد و مثل يك نقاش حالت تجسمي به مطالب بدهد، به نحوي كه خواننده، به موازات مطالعه، آن مفاهيم يا صحنه‌ها را در ذهن خود ترسيم كند.
اين روش به خصوص در داستان بيشتر كاربرد دارد. شناخت عيني طبيعت و خواص اشياء و رنگ آن‌ها و نوع رابطه‌ها و محيط پيرامون، دراين زمينه نقش مؤثر دارد. براي ترسيم خوب، نياز به « چشم باز » و « نگاه دقيق » و توجه به جزئيات و ريزه كاري‌هاست.[2] آن‌كه « جبهه » را نديده است، چگونه مي‌تواند به كمك قلم جبهه را مجسم سازد و حال و هواي رزمندگان و شور و حماسه مبارزان را بنگارد؛ آن چنان كه خود را در جمع رزمندگان و در جبهه حس كني؟ و آن‌كه محروميت محرومان را لمس نكرده، چگونه مي‌تواند رنج‌هاي آنان را ترسيم كند؟
6. نوع خط و چاپ
نوشته‌ها اگر با خطي خوب، و حروفي جالب، در اندازه و شكلي زيبا چاپ يا نوشته شود جاذبه پيدا مي‌كند. اين به نكات فني نوشته و كيفيت كار چاپ، صفحه بندي، حروف چيني، رنگ، طرح، كاغذ و ... بر مي‌گردد. اغلب مجلات پر محتوا و كتاب‌هاب مفيد اما بد چاپ و بي كيفيت و دور از ذوق، نه مشتري دارد، نه خواننده.
چهرة نوشته
شكل ظاهري نوشته را نمي‌توان به حساب نياورد.
تميز و با سليقه بودن نوشته و برخورداري از زيبايي‌هاي هنري، به قوت كار مي‌افزايد.

[1] . در زبان فارسي از جمله ر.ك: « فنون بلاغت و صناعات ادبي »، جلال الدين همايي، « هنجار گفتار ». سيد نصر الله تقوي، « معاني و بيان »، دكتر جليل تجليل.
[2] . اين نوع قدرت هنري در شعر، بيشتر در « سبك هندي » و اشعار صائب و امثال او جلوه‌گر است.

 

 

 

روش نگارش-5

نكاتي چون:
ـ فاصله بين سطرها و ريز و درشتي خطوط
ـ فاصله اطراف صفحه تا نوشته، از چهار طرف
ـ تيترهاي اصلي و فرعي، عنوان درشت و عناوين ريز
ـ انتخاب نام گيرا و جالب براي نوشته
ـ رعايت علايم نگارشي و رسم الخطي
ـ ذكر مآخذ و منابع براي هر مطلب
ـ ارجاعات و پاورقي‌ها براي نقل‌ها و ذكر مدرك كلام و ...
ـ برخورداري نوشته از فهرست، مقدمه، مشخصات گوناگون و ... .
اين‌ها و نكاتي از اين قبيل، در نوشته خوب است رعايت گردد تا ذوق خوانندگان را بر مطالعه بر انگيزد.
نكات فني و هنري، به ويژه در مورد قطع، حروف، طرح جلد، صفحه پردازي، حجم و مقدار، فاصلة سطور، تصاوير، نام و محتواي كتاب، در نوشته‌هايي كه خاصّ كودكان و نوجوانان نوشته مي‌شود، بيشتر بايد مورد دقت قرار گيرد، تا متناسب با ذوق و روحيات اين مقطع سني ازخوانندگان آثار باشد. اين نيازمند شناختِ ويژگي‌هاي فكري و روحي كودكان و نوجوانان و بايستگي‌هاي ادبيات مربوط به آنان است.[1]
اطلاعيه نويسي
ضرورت انتقال يك پيام و خواسته به مخاطب، انسان را وا مي‌دارد كه يا با استفاده از كلام و نوشته، يا راه‌هاي ديگر، اين « اطلاع رساني » را انجام دهد.
به طور كلي رساندن يك اطلاع به ديگران از راه‌هاي زير انجام مي‌گيرد:
1. صوتي
مثلاً آژير كشيدن، اذان گفتن، صداي ناقوس، طبل، مارش عزا، پخش تلاوت قرآن، زنگ مدرسه و ... هر يك صدايي است كه از موضوعي خبر مي‌دهد و شنوندة آن‌ها، پيامي را دريافت مي‌كند.
2. علايم
پرچم سفيد، سياه‌پوش كردن در و ديوار، رنگ قرمز و سبز در راهنمايي و رانندگي، خطوط خيابان‌ها، تابلوها وعلايم جاده‌ها و ... هر كدام پيامي را به بيننده منتقل مي‌سازد.
3. حركات نمايشي
در روابط انسا‌ن‌ها حركت دست به عنوان سلام، خم شدن جهت احترام، تكان دادن سر به عنوان تحسين يا قبول يا استهزاء، اشاره به مقصد در برابر تاكسي، و خيلي حركات ديگر، مثل اخبار ناشنوايان يا حركات پانتوميم و نمايش صامت، به جاي حرف زدن ايفاي نقش مي‌كند و مخاطب هم مقصود را مي‌فهمد.
4. كلام
واژه‌ها و جملات، چه به صورت كتبي يا شفاهي، مهم‌ترين وسيلة ارتباطي افراد با يكديگر است. اطلاعيه و آگهي نيز، از آن‌جا كه ابزار اطلاع رساني است و در هر دو به صوت كتبي و شفاهي، بر نگارش مبتني است، از اين رو در بخش نگارش مطرح مي‌شود.
نقش اطلاعيه، خبر دادن به مردم درباره موضوعي خاص است. طبق اين تعريف ، سه عنصر كه در اطلاعيه محور است، عبارت است از: « خبر دادن »، « مردم » و « موضوع خاص ».
در نوشتن اطلاعيه بايد به نحوي اين سه عنصر را در نظر داشت و متناسب با آن‌ها اقدام كرد، تا مخاطبان اطلاعيه، بتوانند به آساني و فوريت، پيام را از شما بگيرند. مي‌توان گفت در اغلب اطلاعيه‌ها، بايد شش عنصر مطرح باشد و بتوانيم پاسخ خود را دربارة: كه؟ كي؟ كجا؟ چه؟ چرا؟ و چگونه؟ دريافت كنيم.
اقسام اطلاعيه
اطلاعيه از يك جهت به دو قسم شفاهي و كتبي تقسيم مي‌شود.
« اطلاعيه شفاهي »، از طريق بلندگو، راديو، تلويزيون، تريبون و خبر دادن به مردم ابلاغ مي‌شود.
اساس كار بر « شنيدن » است. در اين‌جا به تناسب بايد طوري اطلاعيه نوشت كه از كانال گوش، مردم پيام را دريابند و براي سامعة آنان خوشايند و گيرا باشد، اغلب اطلاعيه كتبي است كه خوانده مي‌شود و مبناي اطلاعية شفاهي قرار مي‌گيرد.
« اطلاعيه كتبي »، نوشته مي‌شود و از طريق روزنامه‌ها و مجلات، آگهي‌هاي ديواري، پوستر، تراكت، پلاكارد، ديوار نويسي و ... به اطلاع مردم رسانده مي‌شود. در اين نوع، « چشم » سهم اصلي را در پيام‌گيري دارد.
در اطلاعيه‌هاي كتبي، نكات زير بايد رعايت شود، تا بر جاذبة آن و سرعت پيام‌رساني و پيام‌گيري بيفزايد:
1. طرح و فورم صفحه: عنوان صفحه، مطالب، حجم اطلاعيه، نوع صفحه آرايي و تنظيم مطالب، بايد توجه‌ها را جلب كند.
2. خطوط ريز و درشت: يك نواختي همه نوشته، ملال آور است. بعضي قسمت‌ها بايد درشت‌تر باشد و قسمت‌هاي غير اصلي ريزتر، تا اين تنوع، نظرها را جلب كند. اين هم در حروف‌چاپي لحاظ مي‌شود هم در خطاطي.
3. رنگ‌هاي مختلف: تيتر و نقاط برجسته و لازم‌تر اطلاعيه، خوب است با رنگي ديگر باشد تا تنوع رنگ، گيرايي بيافريند و هم خواندن و دريافت پيام، آسان‌تر عملي گردد. توجه به نوع رنگ براي موضوعات مختلف و سنين و اقشار گوناگون از نظر روان شناسي و آداب اجتماعي و نوع تأثير پذيري از رنگ‌ها مهم است. مثلاً براي نوجوانان رنگ‌هاي شاد و روشن جذاب‌تر است و براي موضوعات علمي و معنوي و اقشار ميان‌سال، رنگ‌هاي سنگين مناسب‌تر است.
4. كوتاهي: اطلاعيه (چه كتبي و چه شفاهي) هرچه كوتاه‌تر باشد، گيرايي بيشتري دارد و مؤثرتر است. البته نه به حدي كوتاه و مختصر كه ابهام ايجادكند و نكات اصلي را به خواننده نرساند. اكتفا به حداقل عبارت و پرهيز از طول و تفصيل‌هاي غير لازم، از شرايط ويژة اطلاعيه است.
5. جامعيت: اطلاعيه‌اي كه پيرامون مطلب يا دعوت خاصي تنظيم مي‌شود بايد همه محورها و جهات لازم را دارا باشد و مردم، اطلاعات مورد نياز كليدي خود را از آن به دست آورند و چيزي ناقص و مبهم در آن نباشد؛ مثلاً اگر عضو پذيري براي كتاب خانه‌اي است جهاتي از قبيل: اسم كتاب خانه، شرايط عضويت، مدارك لازم، ساعت مراجعه و محل مراجعه و ... را در بر داشته باشد. پيش از نوشتن مي‌توان محورهاي لازم را هم چون: موضوع، مكان، زمان، مناسبت، تكليف مردم و ... مشخص ساخت تا چيزي از قلم نيفتد.
6. برخورداري از تصوير و طرح: طراحي صفحه و مصور ساختن آن از عوامل جاذبة اطلاعيه است.
7. اگر اطلاعيه مربوط به يك مؤسسه، مركز و نهادي است، آرم مخصوص آن در سرلوحة اطلاعيه قرار داده شود.
8. نوع اطلاعيه: در عنوان آن مشخص باشد. از قبيل: آگهي، اطلاعيه، مجلس ترحيم، سالگرد، مجلس جشن، مسابقه، نمايشگاه، راه پيمايي، گردهمايي، سمينار، فروشگاه و ... .
توزيع اطلاعيه:
نكتة مهم در اطلاعيه، به دست مردم يا به گوش مردم رسيدن آن است. پخش اطلاعيه در زمان مناسب و مكان مناسب، تجربه، ذوق، آگاهي اجتماعي و روان‌شناسي مخاطبان و زمان‌شناسي لازم دارد. دقت در اين‌كه اين اطلاعيه در چه سطحي، در چه خيابان‌ها و مدارسي در چه ساعات و زماني، به دست چه كساني و به سمع چه تعداد از شنوندگان خواهد رسيد و مناسب‌ترين مكان و زمان براي پخش و توزيع آن چيست و كجاست، از اهم نكات لازم الرعايه در اين امر است.
شناخت عوامل توزيع و نيز، مهم است. براي رساندن مضمون اطلاعيه به مردم، وسايل ارتباطي زير، نبايد از نظر دور بماند:
روزنامه و مجلات
تابلوهاي اخبار و آگهي‌هاي در شهر
قفسه‌هاي اطلاعات و آگهي
ملحقات جرايد و برگه‌هاي لايي
نشر آگهي‌ها از طرف يك مركز
تشكيل جلسات و كنفرانس‌ها
نشر اخبار افواهي به صورت دهان به دهان
فيلم و اسلايد
تلويزيون مدار بسته
امواج راديوهاي محلّي
بر پا كردن نمايشگاه‌ها
استفاده از نهادها و تشكيلات شعبه‌دار (مثل انجمن‌هاي اسلامي، سازمان تبليغات، امور تربيتي، احزاب و تشكل‌ها، ناشرين سراسري و ...)
و ... هر راه و شيوة ابتكاري ديگر.
سبك‌هاي نويسندگي
به طور خيلي فشرده، سبك‌هاي مختلف و نوشته‌ها را اين‌گونه مي‌توان يادكرد:
1. توصيفي و ادبي: اين سبك با استفاده از تخيل ذهني و بياني شاعرانه و ادبي و به كارگيري الفاظ زيبا انجام مي‌گيرد.
2. تحقيقي و علمي: موضوعي خاص (تاريخي، تربيتي، علمي و ...) مورد توجه قرار مي‌گيرد و با مطالعه و تحقيق و پژوهش در مدارك و اسناد، موضوعي بيان، اثبات يا رد مي‌شود و بر پاية استدلال و برهان استوار است.
3. ساده: ساده نويسي، هنري است كه تمرين و تجربه لازم دارد. پرهيز از جملات سنگين و اصطلاحات تخصصي و فني و براي عموم نوشتن، هدف و روش در اين سبك است.
4. كودكان: ادبيات كودكان، حال و هوا و زبان خاصي مي‌طلبد. هم تجربه و كار مي‌خواهد، هم آشنايي بادنياي خاص كودكان و شناخت شرايط ذهني و روحي و سطح آگاهي هر سني از گروه‌هاي كودكان؛ چه در قصه و فيلم‌نامه، چه شعر، چه نوشته‌هاي معمولي، و برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني، اين شرايط لازم است.
5. طنز: نوشته‌هاي طنز، قالبي است كه براي بيان مسائل جدي و انتقادهاي احتماعي و واقعيت‌هاي تلخ در حال و هواي شوخي و مزاح. طنز مثل چاقوي جراحي است كه مي‌درد ولي نه مثل چاقوي چاقوكشان و جانيان. مي‌برد ولي به نيت درمان، نه عيب جويي و انتقام و كينه توزي. كسي مي‌تواند طنز بنويسد كه معايب اجتماعي را بداند و با اين آگاهي، آن‌ها را در قالبي شيرين بيان كند و مورد نقد قرار دهد. طنز نويسي چند چيز مي‌خواهد:
1. ذوق و شوخ طبعي
2. مطالعه در آثار طنز
3. آگاهي اجتماعي
6. قصه: هنر داستان نويسي، بسيار ارزش‌مند است. علاقه و كشش افراد، به خصوص كودكان و نوجوانان به قصه، سبب مي‌شود به اين شيوه و قالب، جدي‌تر نگاه كنيم تا داستان‌نويس‌هاي مكتبي و متعهد و قوي داشته باشيم.
چه در زمينه داستان‌هاي كوتاه (نووِل) كه بيشتر حادثه‌اي كوچك يا برشي از زندگي يك شخصيت تاريخي (چه واقعي و چه خيالي) را در بر دارد، و چه در زمينه داستان‌هاي بلند (رمان) كه بيشتر شخصيت پردازي در آن‌ها انجام مي‌گيرد، داستان بيشتر از سبك‌هاي ديگر نوشته، نياز به « جاذبه » و « كشش » دارد.

[1] . در اين مورد، از جمله ر.ك: « ادبيات كودكان و نوجوانان »، مصطفي رحمان دوست، « ادبيات كودكان »، علي اكبر شعاري نژاد، « آشنايي با ادبيات كودكان و نوجوانان و معيارهاي نقد و بررسي كتاب »، خسرو آقا ياري.

 

 

 

روش نگارش-6

 

ايجاد اين فضاي كششي در داستان آسان نيست.
مطالعه داستان‌هاي قوي و رمان‌هاي بلند، چه ايراني چه ترجمه شده از زبان‌هاي ديگر، در تقويت ذهن داستان ساز و قصه پرداز نويسنده مؤثر است. البته قصه نويس متعهد و مسلمان، بايد محتواهاي تربيتي و مكتبي و ارزش‌مند را در قالب داستان بيان كند و اين گامي است ارزنده و اقدامي است لازم كه تمرين و تجربه فراوان مي‌طلبد.
بسياري از روايات ديني و نقل‌هاي تاريخي كه در كتب سيره و حديث آمده است،‌قابل بازنويسي و پرداخت به صورتِ داستان‌هايي جذاب براي جوانان و نوجوانان است. كتاب « داستان راستان » شهيد مطهري يكي از اين نمونه‌هاست. گرچه اين‌گونه داستان‌هاي تاريخ و حكايات مستند، با آن‌چه در « قصّه نويسي » متداول است فرق دارد، ولي خلأ داستان را تا حدي مي‌تواند پر كند و براي مبتديان در امر قصه نويسي هم نوعي تمرين به شمار آيد.
البته سبك‌هاي ديگر هم وجود دارد كه در اين مختصر نمي‌گنجد. آن‌چه ياد شد، به قالب‌هاي نويسندگي نزديك‌تر بود تا سبك‌ها و مكتب‌ها. سبك‌ها و مكتب‌هاي معروف ادبي كه اغلب به روش‌هاي اروپايي مربوط مي‌شود، عبارت است از:
كلاسي‌سيسم: مكتب كلاسيك، بر پيروي از روش ادبي و شعريِ استادان قديم و سرمشق قرار دادن ادباي كهن و نيز پيروي و تقليد از طبيعت مبتني است.
رمانتيسم: روشي مبتني بر نوآوري‌هاي ادبي و عدم تبعيت از مقررات خشك و ثابتِ ادبيات كهن و تمايل به آزادي در بيان تخيلات و احساس‌ها و تمايلات شاعرانه و جست و جوي قالب‌ها و موضوعات نو، « احساس گرايي ».
رآليسم: تكيه بر صورت واقعي زندگي و بيان موضوعات عيني و ملموس و ترسيم دقيق جزئيات بر اساس تحقيق و تجربه، نه تخيلات شاعرانه و احساسي و رمانتيك؛ بلكه « واقعگرايي ».
سور رآليسم: بيان آزاد و بي قيد و بند تخيلات و احساسات و آن‌چه در ضمير پنهان انسان نهفته،‌ بدون ملاحظات گوناگون عقلي، اخلاقي و اجتماعي و نوعي پوچ گرايي و عدم اعتقاد به آن‌چه « واقعيت » نام دارد و به تمسخر گرفتنِ هستي و آدميان، « فرا واقعگرايي ».
ناتوراليسم: توجه به واقع گرايي و طرح طبيعت موجودات، به همان سان كه هست، حتي ترسيم زشت‌ها و زشتي‌ها و جنبه‌هاي منفي و نقاط ضعف و عقيده به اين‌كه عقايد و صفات و حركات انسان‌ها زاييدة مقتضيات و شرايط جسمي و مزاجي آنان است، « وصف گرايي ».
سمبوليسم: نمادگرايي و به كارگيري علايم رمزي و نمادين در بيان معاني و مفاهيم و ارائه معاني و الفاظ و قالب‌هايي كه قابل برداشت‌هاي گوناگون و درك‌هاي متفاوت، طبق روحيات و ذوقيات مخاطبان است، « رمز گرايي ».[1]
در سبك‌هاي نثر فارسي نيز بيشتر از سه نوع ياد مي‌شود:
« نثر مُرسَل » يا ساده و بي پيرايه و روان، كه گاهي هم به زبان محاوره‌اي ارائه مي‌شود و مهم بيان مطلب است، بدون شاخ و برگ‌هاي اضافي و آرايه‌هاي ادبي، هم‌چون: تاريخ بلعمي و تاريخ بيهقي و سفرنامه ناصر خسرو.
« نثر مُسجّع » يا موزون كه تكيه بر آهنگين بودن عبارات و بخش‌ها و بندهاي نوشته است، مثل: گلستان سعدي و مقالات و مناجات خواجه عبدالله انصاري.
« نثر مصنوع و فنّي » كه آراسته به تزيينات لفظي و معنوي است، با به كارگيري صناعاتِ ادبي كه گاهي هم متكلّفانه مي‌شود. مانند: تاريخ وصّاف و مرزبان نامه.
توضيح و تفصيل اين‌ها و نمونه‌هاي هر كدام را در كتاب‌هاي مبسوط‌تر آيين نگارش مطالعه كنيد.
ُُُ
چهل نوع تمرين
از آن‌جا كه پاية اصلي رشد قلمي بر « تمرين » استوار است، انجام ممارست‌ها و تمرين‌هاي عملي چه در كلاس‌هاي آموزشي و چه به صورت فعاليت فردي بسيار كارساز است.
تمرين‌هايي كه ارائه مي‌شود، هم مي‌تواند از سوي استاد در ارتباط با شاگردان به كار گرفته شود و وادار به انجام آن شوند، هم هر شخصي مي‌تواند خود آن‌ها را عمل كند.[2]
1. نوشتن خاطرات روزانه.
2. توصيف و ترسيم صحنه‌هاي پيرامون و پديده‌هاي اطراف.
3. بيان يك موضوع و محتوا در چندين جمله و با عبارت‌هاي مختلف، مثلاً « ماندگاري شهيد » يا « ناپايداري دنيا ».
4. دادنِ چند كلمه و درخواستِ نوشتن چندين جملة متفاوت با به كارگيري آن‌ها در همة جملات، مثلاً: آب،‌خورشيد، عمر، روشني، زيبا.
5. مطالعة يك كتاب يا متن و استخراج واژه‌ها و تعابير زيباي آن.
6. مطالعة يك مقاله و فصلي از كتاب و كنار نهادن آن و نوشتن همان با قلم خود.
7. تبديل يك نثر و متن كهن به فارسي روز و روان.
8. تبديل يك شعر (يا نظم روايي) به نثر ساده.
9. نوشتن خلاصه‌اي از يك فيلم، قصّه يا كتاب در يكي دو صفحه.
10. معرفي و نقد يك كتاب يا مجلّه و داستان (به صورت شفاهي يا كتبي).
11. انتخاب يك قطعه و متن زيبا از ديگران و ارائه در كلاس، با بيان جهات زيبايي آن (توسط شاگردان).
12. خواندن متني ادبي با تبيين زيبايي‌هاي لفظي و معنوي آن (توسط استاد).
13. معرفي يك كتاب خوب در هر جلسة آموزشي و تمريني.
14. مطالعة آثار ادبي و انتخاب فرازها و جملات زيبا و برجسته، يا خط كشيدن زير آن‌ها.
15. تجزيه و تركيبِ دستوري يك شعر.
16. نقد و بررسي يك نوشته و بيان نقاط قوت و ضعفِ آن (توسط استاد).
17. سخن گفتن پيرامون يك موضوع و ضبط كردن آن، سپس پياده كردن از نوار و تنظيم به صورت نوشته (براي كساني كه نوشتن برايشان دشوار است).
18. نوشتن مقاله‌اي در معرفي شهرتان به زبان محلّي.
19. نوشتن متن و مقاله‌اي با به كار گيري نام كتاب‌هاي يك نويسنده يا خيابان‌هاي يك شهر يا افراد يك كلاس، با توجه به معناي اين اسامي.
20. برگزاري جلسات « مقاله نويسي » با شركت چند نفر از علاقه مندان، نوشتن و خواندن و نقد آثار يكديگر در همان جلسه (شبيه جلسات تمرين منبر و سخنراني).
21. متن خواني در جلسات، يعني متون ادبي و آثار كهن در جلسه خوانده و روي آن بحث شود.
22. داشتن دفتري مخصوص براي ثبت جملات و قطعات زيبا و مرور بر آن‌ها.
23. يادداشت كردن لغات و اصطلاحات تازه و غريب و مراجعه به لغت يا پرسيدن از ديگران جهت فهم معني.
24. يادداشت كردن تعابير جالب و به كار بردن آن‌ها در ضمن جملات خود.
25. مقابلة يك ترجمه با متن اصلي، يا مقايسة ترجمه‌هاي مختلف يك متن با يكديگر و توجه به نقاط قوت و ضعف هر كدام.
26. بيان ملاك‌ها و معيارهاي خوبي و بدي و قوت و ضعف قلم و مشخص ساختن آن‌ها روي نوشته‌هاي موجود.
27. بحث و بيان انواع سبك‌ها و مكتب‌هاي ادبي با خواندن نمونه‌هايي از هر يك.
28. معادل يابي براي برخي از واژه‌هاي و تركيب‌هاي عربي كه در نوشته‌هاي فارسي متداول است.
29. خواندن يك متن داراي اغلاط ادبي و دستوري در جلسه، تا حاضران ايرادهاي آن را بگويند.
30. انتخاب عنوان زيبا و گويا براي حكايات و اشعار.
31. نوشتن متني با لغات تركيبي از يك واژه (مثلاً: زبانزد، گاو زبان، زخم زبان، زبان دراز، زبانه).
32. تمرين روي نوشتنِ جملاتِ شيوا و كوتاه و نغز و پر معنا (كلمات قصار).
33. دادن واژه‌هايي به افراد، تا دربارة آن‌ها مطالعه كرده، در توضيح آن چند سطر بنويسند (از قبيل: قنطار، حسابِ سياق، هفت اقليم، علم اعداد، ناسوت، ابراهيم ادهم، حقيقت كشف محمدي، شراب و مغتسل، غرانيق).
34. صفحه‌اي از يك كتاب تكثير شود و در اختيار افراد نهاده شود، تا آن را ويراستاري، اصلاح لفظي، علامت گذاري و ... كنند.
35. خلاصه نويسي از يك حادثه در يك صفحه، مثلاً جنگ بدر، بعثت پيامبر، حادثة عاشورا، قيام 15 خرداد، نهضت جنگل و ... .
36. نوشتن جملات كوتاه يك سطري و پلاكاردي براي مناسبت‌ها، يا نوشتن آگهي دعوت به يك مراسم يا نامه به يك اداره، يا متن تبريك و تسليت.
37. ارائه يك بيت شعر پر مضمون، تا آن را شرح كنند.
38. طرح كليات و سر فصل‌هاي يك داستانِ تخيلي، تا آن را به صورت يك قصة كامل در آورند.
39. نوشتن متني نيم صفحه‌اي با به كارگيري مثلاً اين كلمات: دشت، بيداري، گريه، شوق، عصمت، شهاب، بيابان، قلم، صفحه، پيراهن، بيهودگي، حضور، چشمه، لاله، عبير، سنگ، حنجره، سليمان، مور (انتخاب موضوع آزاد باشد).
يا دادن كلماتي مثل: شب، زمين، رؤيا، قبيله، شكسته، چهره، روشن، دوستي، نغمه، عيسي، غزل، آهو، نشانه، شوق، بي قراري (و نوشتن قطعه‌اي دربارة مادر يا هر موضوع پيشنهادي ديگر).
40. موضوعي در كلاس طرح شود و از افراد بخواهيد تا هر نكته كه دربارة آن به ذهنشان مي‌رسد بگويند، مجموعة نكته‌ها جمع آوري شود. مواد خامي براي يك نوشتة پر محتواست و نمونه‌اي از كار براي تقويت اذهان و پرورش معاني.
موضوع دادن
يكي از عوامل شوق آفرين براي نوشتن، ارائه و طرح موضوعات جديد و ابتكاري است كه افراد را بر سر ذوق آورد و به نوشتن وا دارد. در كلاس‌ها مي‌توان به تناسب مخاطبين موضوعات جذاب و غير تكراري داد. به عنوان نمونه اين‌گونه موضوعات پيشنهادي جاذبة بيشتري دارد:
شباهت انسان و كتاب، گفتم گفت. آرزو دارم كه ...، زندگي يعني ...، اگر يك نويسنده بوديد چه مي‌كرديد؟ الفباي تفكر بسيجي، شباهت مدرسه و باغ، كليد، گفت و گوي كاغذ و قلم، رنگ‌ها سخن مي‌گويند، جدال عقل و عشق، يك نگاه و يك عبرت، من تخته سياه هستم، مرثيه‌اي براي عاشورا، اگر آب نبود .... هرگاه به آينه نگاه مي‌كنم، درد دل‌هاي كفش‌هاي من، آدم‌هاي و آرزوها، مي‌خواهم مثل امام باشم در .

[1] . در اين زمينه‌ها از جمله ر.ك: « مكتب‌هاي ادبي »،‌رضا سيد حسيني، « نقد ادبي »، ج 2، زرين كوب، « دربارة ادبيات و نقد ادبي »، فرشيد ورد، « بر سمند سخن »، وزين پور.
[2] . اين‌گونه تمرين‌ها و موضوع دادن‌ها، مكرر از طرف مؤلف، در كلاس‌ها و جلسات آموزش نگارش با شاگردان تجربه شده است.

 

 

روش نگارش-7

 

..، انقلاب ميراث ماندگار امام، از جبهه تا جماران، اگر من قاب عكس بودم، درس مي‌خوانم تا ...، كوفه در بستر تاريخ، ازآن رمضان تا اين رمضان، ما چرا « نو » نشويم؟ يك خاطره، نامه‌اي به مادر يك شهيد، كاش من ... بودم، شهر ما، آن‌چه در كلاسِ ما مي‌گذرد، بايد چگونه مرد تا جاودانه زيست؟ اگر مي‌توانستم ...، اي قلم بنويس! اي كاش! چگونه « من » ها را « ما » كنيم؟ چه مي‌شد اگر ...، دنياي عينكي‌ها، كتاب خوب آن است كه ...، بياييد آينه باشيم، فاصلة آن‌چه هست تا آن‌چه بايد باشد، بهترين درسي كه در زندگي آموختم، پيرامون شكل‌هاي هندسي، من « الف » هستم، رنگ سبز، گفت و گوي يك راننده و مسافر، گفت و گوي من و دل، اگر آينه نبود.
يادآوري مي‌شود كه نكات ياد شده و فصولي كه گذشت، هرگز در نويسنده ساختن كسي كارساز نيست؛ جز با تلاش و پشت‌كار خود او.
اگر اين تذكرات و تجربه‌ها، 20% كار نويسندگي را عهده دار شود، به طور حتم 80% بقيه به عهده خود شماست.
در نويسندگي، بيش از هر چيز مطالعة مستمر و تمرين فراوان لازم است تا استعدادهاي نهفته به كار افتد. هم‌چنان كه گفته شد، اگر مربي و راهنماي دل سوزي باشد كه كار انسان را از نزديك زير نظر بگيرد، بررسي كند، رهنمود بدهد، به كار وا دارد، انگيزه ايجاد كند، نقاط ضعف را بازگو كند وگام به گام دست انسان را گرفته پيش ببرد، استعداد نويسندگي سريع‌تر و بهتر رشد مي‌كند. كارورزي دورادور در اين زمينه، كم تأثيراست.
در پايان ويژگي‌هاي نويسندة خوب و موفق را مي‌توان چنين بر شمرد:
ـ برخورداري از استعداد فطري و ذوق ادبي
ـ علاقه و شوق به كار
ـ مطالعه آثار برجسته و معتبر و آشنايي با ادبيات ملّي
ـ داشتن قدرت تخيل، روشني و وسعت انديشه
ـ داشتن انگيزه براي نوشتن
ـ داشتن چشم و گوشي باز به جهان هستي و اشياء پيرامون خود و شناخت جامعه
ـ نوشتن و نوشتن و نوشتن (تكرار و تمرين)
ـ سادگي بيان و قلم و رواني نوشته و لطافت ذوق
ـ انطباق نوشته با نيازها و آشنايي نويسنده با مردم (مخاطبين)
ـ آگاهي از دستور زبان و قواعد ادبي و رعايت آن‌ها
ـ معلومات گسترده در زمينه‌هاي مختلف
ـ حوصله در آفريدن يك اثر و پرهيز از آثار مبتذل و سطحي
ـ نقد آثار خويشتن و دوري از خود پسندي و غرور
ـ ابتكار و نوآوري
ـ واقع بيني و حقيقت گرايي و دقت و باريك بيني
ـ شهامت ادبي و صراحت لهجه
ـ نظم فكري و قدرت استدلال.
جواد محدثي، روش‌ها، ص 107.
10983ط

 

منبع: اندیشه قم

 http://www.andisheqom.com/Files/gunagun.php?idVeiw=744&level=4&subid=744&page=7

 
 
دسته بندی : چگونه بنویسیم؟

نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1392ساعت 10:40 PM توسط صفی الله (سرمدی)|


بازار آزاد روي كاغذ يكطوري موفق است اما خود بازار آزاد چند پيش شرط دارد كه عبارتند از:

نظم و قانون، امنيت اشخاص و دارايي ها، تعادل بين رقابت و تعاون، تقسيم مسئوليت ها و پراكندگي قدرت، انتقال قوه قضايه، روابط بين المللي از نظر سياسي،تحرك اجتماعي، اعتماد به دولت، اشكال در آمد رقابت، آزادي اطلاعات همراه با مخالفت- يك پول ثبات و يك نظام قابل اتكا و كار آمد بانكي، نظارت يا اجراي انحصارهاي طبيعي توسط دولت، چترهاي حمايتي، تشويق نوآوري به ويژه بيمه و اعمال علامت تجاري و حفظ حقوق آثار مهمترين هدف انسانها مطلوبيت مي باشد. عامل آن بودجه- سليقه و رضايت مندي نوع ان را انتخاب نموده از نظر كار به مقدار اوقات فراغت و ساعت كار و مقدار پول بر مي گردد به نوع سليقه فردي.

هدف بنگاه اقتصادي كسب سود است.

هر چه دستمزد كمتر باشد هزينه نيروي كار كمتر است و تقاضا براي نيروي كار بيشتر مي شود.

زمانيكه قيمت  بالا برود تعداد نيروي كار بيشتر مي شود و استفاده از آن به علت قيمت بالا كم مي شود و زماني كه تقاضا براي كار زياد باشد و قيمت پايين باشد اختلاف خوب نيروي كار به 2000 نفر مي رسد.

شرط اساسي آن انعطاف پذيري قيمتها مي باشد و دستمزدها كه شرط اصلي بازار آزاد مي باشد.

در كشورهاي جهان سوم چسبندگي دستمزد به سوي پايين وجود دارد.

 

آموزش در كشورهاي جهان سوم:

نيروي انساني مهمترين عامل توسعه مي باشد و سرمايه هاي مادي و مالي يك ابزار توسعه مي باشد.

پايه ثروت اصلي ملتها نيروي انساني توسعه يافته است. نيروي انساني كه بر مبناي فرهنك تخصص، آموزشي كمك كند به بهره وري مفيد باشد نيروي انساني كه بهره ور نباشد هيچ عامل ديگري جايگزين آن نمي باشد ممكن است رشد داشته باشيم ولي توسعه نداريم. از 30تا40 سال پيش تفكر بر اين بوده كه نظام آموزشي اثر مؤثر در بهره وري و نيروي كار دارد.

آموزش و رورش همگاني و ابتدايي بعد از چندين سال كه همگان با سواد شدن و سطح سواد بالا رفت هيچ نوع تحول صورت نگرفت از طرفي سرمايه صرف آموزش شد و از طرفي تحولي صورت نگرفته بلكمه فقر افزايش يافته  چرا؟

براي جواب بايد به چند محور اشاره نمود.

از جمله: در دهه 6 ميلادي شاخه اي از اقتصاد آموزش احداث گرديد كه بحث فايده آموزش را مورد بررسي قرار مي دهد و كار ان بررسي هزينه داشن آموز در سال و از طرف ديگر به عنوان خروجي بحث بهره وري مي باشد.

بهره وري نيروي كار از دو جهت مورد بررسي قرار مي گيرد.

1.           با افزايش دانش و تخصص فرد بيشتر توليد خواهد كرد.

2. با دانش و تخصص انتظار مي رود شعور و فرهنگ و پيش رفتاري نيروي انساني به رشد و توسعه مؤثر باشد با مطالعاتي كه در كشورهاي جهان سوم وصرت گرفته نشان مي دهد از يك طرف بهره وري نيروي كار چندان افزايش پيدا نكرده و علت انكه مي گوييم تفاوتي وجود ندارد اين است كه تفاوت در آمدي وجود ندارد و افراد تحصيل كرده كمتر از افراد تحصيل كرده كشورهاي پيشرفته مي باشند و از نظر در آمدي هم فرق دارند.

دومين جمع بندي بدين صورت مي باشد:

1. عدم تحرك و عدم كارايي در نظام آموزشي و مهمترين بحث بحث روشهاي يادگيري مي باشد. روش يادگيري روشي است كه فقط نسبت امتحان و از بر كردن است كه بر مبناي تحقيق و تحول.

2.   بحث تبحر و نا اگاه بودن معلمين: در كشورهاي جهان سوم معلمين به علت كمبود اقتصادي و سطح توقع كم كاري مي كند و در اين كشورها اقتصاد آموزشي رعايت نمي شود و نظام آموزشي و اداري عدم تحرك و ناكاآيي را دارا مي باشند.

 

در بحث خروجي بهره وري نيروي انسان كم است. زيرا نه قدرت تفكر و خلاقيت  را ندارد و از رطفي با نيازهاي واقعي كشورهاي جهان سوم تناقض دارد.

خانواده ها به دليل انتظاري كه از تحصيل دارند و عموماً فكر مي كنند در شرايط بيكاري افراد تحصيل كرده موفق ترند فرزندان را به دنبال تحصيل فرستاده و بر اساس بازار روز كار و ارايه تحصيل در آن رشته مي كند.

برنامه ريزي آموزشي همراه با شرايط و نياز جامعه بايد باشد. آموزش و پرورش سر چشمه گرفته شده از نظام اموزش و پر الگو از نظام اموزشي كشورهاي استمارگر.

نظام اموزشي عالي هم مانند نظام آمنوزشي اوليه مي باشد خروجي متناسب با نياز جامعه نمي باشد.

يكي از ويژگيهاي دانشگاههاي كشورهاي جهان سوم بايد انعطاف پذير باشد و لحظه اي عمل كند و بر اسا نياز قوي و لحظه اي جامعه پذيرش داشته باشد.

دانشگاه علاوه بر مهارت بايد شخصيت و تفكر را براي دانشجويان فراهم اورد. تا به دنبال خلاقيت و ابتكار روي آورد. وروديها كه شامل اقتصاد خانواده و شخصيت خانواده در موقعيت ورودي و خروجي تأثير دارد.

وروديها كه شامل قدرت يادگيري فرداست سرچشمه گرفته است از:

اقتصاد خانواده= ميزان فقر يا نبود فقر  

تغذيه= نوع بارداري مادر و تغذيه مادر و نوع تغذيه كودك چه قبل از تولد و چه بعد از تولد

بهداشت= نوع بارداري و تنوع روحي مادر چه قبل از تولد در رابطه با كودك

همشأن بودن=  ازنظر محيطي و اقتصادي

آموزش و پرورش تنها توسعه نيرو نيست بلكه قبل از ورود به آن و دوران اوليه نيز مهم مي باشد.

دكترين رشد متعادل اقتصاد ورود باطل:

مدلهاي رشد توسعه تجربه اي از كشورهاي توسعه يافته دنيا مي باشد و ما نيز از تجربه  آنها استفاده و توسعه دست مي يابيم. در نظر رشد رستو يكسري صنايع به عنوان صنايع پيشرو رشد يافته و در نتيجه بقيه صنايع بدنبال ان توسعه مي يافت. مثلاً در انگلستان صنعت نساجي رشد كرده و  بقيه صنايع هم بدنبال ان توسعه يافته اند. اما در مدل رشد اقتصادي متعادل، اقتصاد بايد بطور متعادل حركت كند و اگر يك قسمت به تنهايي پيشرفت كند قسمتهاي ديگر توسعه نخواهد يافت در اين مدل همه بخشها بصورت همزمان رشد مي يبند بنيانگذار اين مدل ااقي نوركس مي باشد كه او را رزن اشتاين و وودن ادامه دادند.

اقتصاد كشورهاي جهان سوم دچار دوره باطل فقر مي باشند. دوره باطل فقر بدين صورت است كه سرمايه كم مي باشد در نتيجه كارايي توليد به دليل كاهش بهره وري توليد كم مي شود مثلاً در يك زمين كشاورزي در صورت عدم سرمايه گذاري بجاي استفده از تراكتور و تكنولوژي بايستي از نيروي انساني و بيل استفاده كرد. زمانيكه كارايي توليد  در امد كاهش مي يابد در نتيجه 2 اتفاق مي افتد.

1.           پس انداز كم مي شود

2.   تقاضا كم مي شود كه همين باعث كاهش سرمايه گذاي و اين دوره هموراه ادامه خواهد داشت.

سؤال: دور باطل چگونه شكسته مي شود؟

عمدتاً بويژه در دهه 70 ميلادي تمركز بر سرمايه بود كه كشورهاي صنعتي و پيشرفته انجام داده و موفق شدند.

 

نكته اول:

نظريه هايي همچون روستو سرمايه گذاري را در صنايع پيشرو انجام داده اما نظريه رشد متعادل اقاي نوركس معتقد است در تمامي بخشهاي اقتصادي سرمايه گذاري كنيم بخشهايي كه حداكثر بهره وري  سود اجتماعي را داشته باشند. يك تفاوت بايستي ميان سود اجتماعي و سود فردي قائل شويم.

مثال آقاي نوركس در مورد سود اجتماعي : اگر كارخانه بزرگ كفش كه روزانه 30000 جفت كفش توليد كند بعد از يك مدت دچار مشكل مي شويم اما اگر يك كارخانه با روزي 1000 جفت كفش و كارخانه مواد غذايي و كارخانه لوازم خانگي و   و صنايع مكمل ايجاد نمائيم بازده اجتماعي انها بيشتر مي شود بدين صورت كه كارگر كارخانه كفش از لوازم خانگي و كارگر لوازم خانگي از مواد غذايي و كفش استفاده مي نمايد . مهمترين اتفاقي كه در اينجا  مي افتد كاهش ريسك عدم فروش مي باشد.


نكته دوم:

اقاي نوركس: كشورهاي جهان سوم مشكل عدم فروش و عدم وجود بازار مي باشد باي اينكه بازار فروش افزايش يابد نوركس دو راه حل ارائه مي كند 1. تبليغات و بازاريابي را افزايش مي دهد.   2. كاهش سطح قيمتها و افزايش قدرت خريد مردم.

مبناي تئوري نوركس اينستكه عرضه تقاضاي خود را ايجاد مي كند               ( قانون say)  مهمترين عهده مشكل كشورهاي جهان سوم نمي توانند كالا توليد كنند به نظر نوركس سرمايه گذاري همه جانبه و متنوع باعث تقسيم نيروي كار افزايش بهره وري مواد اوليه افزايش مهارتهاي فني گسترش ابعاد بازار و استفاده مطلوبتر از منافع بالا سري اجتماعي و اقتصادي مي گردد.

نكته سومي كه نوركس در تئوري خود بيان مي كند اينستكه كشورهاي جهان سوم عليرغم اينكارها داراي بازار كوچك مي باشندو درواقع تون توليد انبوه را ندارند و بحث در مورد تجارت خارجي و رفع موانع تجارت خارجي مي باشد و بويژه توصيه به همكاريهاي منطقه اي مي كند كه چند كشور محصولات يكديگر را استفاده و بازار مصرف هم باشند و بطور خلاصه سياستهاي اقتصادي درهاي بازار را براي كشورها توصيه مي كند.

ايرادهاي نظريه نوركس:

1. سرمايه گذاري همه جانبه خارج از توان و منابع مالي كشورهاي جهان سوم مي باشد.

2.اين نظريه تأكيدش بر ايجاد صنايع نوين مي باشد در صورتيكه در كشورهاي جهان سوم صنايعي قديمي وجود دارند كه اين تئوري براي افزايش بهره وري آنها راهكاري وجود ندارد.

3. با توجه به كمبود نيروهاي متخصص و سرمايه گذاري در تمام ابعاد تقاضا براي نيروي  كار متخصص بشدت بالا مي رود.

4.با توجه به بيكاري زاد در كشورهاي جهان سوم(تراكم) زياد سرمايه در مراحل توسعه ضروري بنظر نمي رسد. درنقطه مقابل دكترين رشد متعادل اقتصادي مفهوم رشد نا متعدل اقتصادي را داريم. به عقيده آقاي هيرشمن هيچ كشور در حال توسعه اي وجود ندارد كه به اندازه كافي سرمايه و ديگر منابع داشته و بتواند آنرا بطور همزمان در تمام بخشهاي اقتصادي به جريان اندازد. بنابراين سرمايه گذاريها مي بايستي در صنايع يا بخشهاي منتخب يا پيشتاز صورت گيرد البته تنها زماني سياست رشد اقتصادي نا متقارن با رشد مداوم اقتصادي  همراه خواهد بود كه دولت با اعمال سياستهاي دقيق همانند برنامه ريزي سياستهاي پولي و مالي و فشارهاي تورمي را از جمله مصرف را كنترل نمايد.

مدل رشد هارد- دومار:

اين مدل بسيار ساده است بدين معنا كه پس انداز، سرمايه گذاري و در آمد تنها متغيرهايي هستند كه مورد مطالعه قرار مي گيرند با اين فرض ضمني كه عواملي چون عرضه محدود نيروي انساني كارآمد،نوسانات ارزش ارز و غيره از اهميت كمتري برخوردارند و انباشت سرمايه فرآيند مركزي حركت را تشكيل مي دهد كه ساير جنبه هاي توسعه بوسيله آن امكان تحقق مي يابند. در .واقع مدل هارد- دومار بيانمي كند كه افزيش محصول خالص داخلي از دوره t تا دوره دوره b+1 بوسيله مقدار خالص تشكيل سرمايه جديد در دوره t و بهره وري ان كه بوسيله معكوس نسبت سرمايه به توليد سنجيده مي شود تعيين مي شود.

در اين مدل فرض شده كه سرمايه گذاري خالص    بوسيله سطح پس انداز ها    كه به نوبه خود به صورت تابعي به سطح در آمد    از طريق ضريب ميل به پس    مربوط است محدود مي شود همچنين اين نظريه نسبت سرمايه به توليد    را ثابت فرض مي كند كه معكوس آن      نشاندهنده نسبتي از هر سطح سرمايه گذاري خالص در دوره    است كه بصورت اضافه توليد در      ظاهخر مي شود.

مدل اصلي را مي توان به صورت زير خلاصه كرد:

تابع پس انداز است كه در آن    = ميل متوسط به پس انداز

نسبت سرمايه به توليد                          ميزان سرمايه موجود41-12

رابطه بين سرمايه و در آمد كه در آن    = نسبت سرمايه به توليد و

سرمايه گذاري خالص است فرض مي شود كه سرمايه گذاري با پس انداز برابر است.

بنابراين جانشين كردن (4-1) و (4-2a)در (4-3) عبارت زير بدست امده است.

 

 

كه عبارت نهايي رابطه هارد- دومار از آن نتيجه مي شود:

 

به شرط داشتن مقادير محاسبه شده و اماري        و با فرض ثابت بودن آنها تساوي هارد- دومار (4-5) ظاهر نشان مي دهد كه حداكثر نرخ رشد قابل  حصول محصول ناخالص داخلي در اقتصاد را مي توان عموماً بصورت نسبت     بيان كرد باي مثال اگر كشوري كم توسعه يافته تقريباً 6% در آمد ملي خود را پس انداز كند و نسبت كلي سرمايه به توليد برابر 4 باشد در اين صورت تساوي (4-5) بيان مي كند كه اگر اين پارامترها ثابت بماند يعني هيچ تغييري در شرايط اقتصادي رخ ندهد برنامه ريزان اقتصادي مي توانند نرخ رشدي تا5/1%(      ) براي در آمد ملي انتظار داشته باشند. حال اگر ما متغير جديدي را كه نشاندهنده نرخ رشد جمعيت است             معرفي كنيم مي توانيم به برآوردي از مسير رشد احتمالي درآمد سرانه برسيم كه ملاك قطعي تر براي رفاه اقتصادي و توسعه است باي مثال اگر آمار دولتي نشان دهد كهجمعيت با نرخ متوسط 5/1 درصد در سال افزايش مي يابد در اينصورت با توجه به ضريبهاي 6%=    و4=    ملاحظه مي كنيم كه بدون تغيير د رسايتهاي اقتصادي نرخ رشد درآمد سرانه (محاسبه شده به صورت                      ) صفر خواهد وبد. اگر    بابر با 12/0 مي بود در اين صورت مي توانستيم انتظار داشته باشيم كه درآمد سرانه به ميزان5/1% افزايش يابد چون:

 

ونرخ رشد درامد سرانه برابر بود با:

 

مهمترين دستاورد اين نظريه براي افزايش رشد اقتصادي يا پس انداز را افزايش داد يا بهره وري سرمايه را در غير اينصورت رشد نمي يابد.

تئوري رشد در اقتصادهاي يشرفته با 3 مقوله همراه است:

1.           تابع س انداز

2.            بازدهي سرمايه

3.           توليد.

د رحال حاضر تئوري هارد-دومار براي مقابله با عقب ماندگي اقتصادي كشورهاي توسعه يافته كار برد عملي پيدا كرده است(اين مدل زماني كاربرد دارد كه همه عوامل پيشرفت را دارند فقط سرمايه گذاري كم مي باشد در كشورهاي جهان شوم تمام پول پس اندازي سرمايه گذاري نمي شود و ول به دلالي خدماتي  و واسطه گري وارد مي شود).

اين مدل نه تنها نشان ميدهد كه اقتصاد با چه نرخي رشد كند بلكه شرايط استفاده كامل از امكانات ايجاد شده ناشي از سرمايه گذريهاي جديد را مشخص مي كند. همچنين اين مدل نشان مي دهد كه اگر قرار باشد در آمد و در آمد سرانه به ميزان معيني رشد كند ميزان پس انداز و نسبت سرمايه به توليد لازم بايد چه ميزان باشد.

 

 

 

 

 

گرفته شده از:www.irdoc.net
نوشته شده در جمعه 25 اسفند1391ساعت 0:19 AM توسط صفی الله (سرمدی)|

رشد و توسعه زندگی بشر را میتوان در گرو توجه به بُعد اقتصادی آن دانست و زمانی این توسعه به‌صورت تصاعدی پیشرفت نمود که نگرش‌ها و تحلیل‌ها، رنگ و لعاب اقتصادی به خود گرفت و آرمان‌های کلان، اذهان بشر را به خود مشغول نمود و به همین صورت بود که اعمال بشر با سرعت بیشتری با انگیزه‌های اقتصادی و با نیت تحصیل ارزشهای مادی آمیخته شده و جریانهای خاصی در زندگی اجتماعی ایجاد کرد. اقتصاد همواره با دو مفهوم رفع نیازهای مادی و رسیدن به خواستهای مادی همراه و هماهنگ بوده است. تلاش و کوشش برای رسیدن به حداکثر نتیجه موردنظر، عنصر اصلی اقتصاد و یک نگاه اقتصادی است. بنابراین بشر همواره با این دید روابط خود را تنظیم می‌نمود و هماهنگی تعاملات و گسترش روابط را می‌توان در تأثیر نگرش‌های اقتصادی بشر در پیشبرد اهداف خود دانست.

اما در کنار نقش اقتصاد، همواره حقوق نیز در زندگی بشر نقش بسیار مهم و حیاتی ایفاء می‌نماید. اگر اقتصاد راه بشر برای رسیدن به اهداف مادی خود باشد حقوق تضمین و ضامنی برای این نیل بشر خواهد بود. حقوق بر اعمال انسان حکومت می‌کند و علاوه بر مشخص نمودن مسیر این جریانات، انحرافات بشر را از مسیری که غبطه شخص و مصلحت همگان در آن وجود دارد کنترل می‌کند. به همین جهت مردم نمی‌توانند قواعد و مقررات حقوقی را در رسیدن به اهداف اقتصادی خود نادیده بگیرند و ناچارند در مسیر صحیحی که علم حقوق آن را منطبق با قواعد خود می‌داند گام بردارند. بنابراین حقوق همواره در کنار اقتصاد بوده و در اصل هم‌عرض با اقتصاد به حیات خود در زندگی بشر ادامه می‌داد. به همین علت تا سالیان دراز، تقابل و نقطه تلاقی حقوق و اقتصاد، جای خاصی در اذهان مردم نداشت، و بشر در عین اینکه اهداف اقتصادی خود را دنبال می‌کرد سعی داشت مقررات و قواعد حقوقی را نیز رعایت نماید. اما زمانی که علم رشد فزاینده‌ای در زندگی بشر پیدا نمود، در روابط، پیچیدگی خاصی ایجاد گردید، دیگر آن نگرش‌های ساده و سنتی قادر نبوده به کنترل اوضاع بپردازد. در جامعه معاصر و امروزی، تعاملات تجاری و اقتصادی بشر پیچیدگی صدچندانی نسبت به گذشته داشته؛ چند وجهی شدن معاملات، ظهور کالاها و نیازهای جدید، گسترش روابط به عرصه بین‌الملل، مرزبندی خاص کشورها و مسائل مستحدث بیشمار به‌وجود آمده، همگی موجب ایجاد مفاهیم و تأسیس ماهیت‌های خاصی شده است. اما حقوق که می‌بایست همیشه همراه و در کنار اقتصاد باشد، با این پیشرفت یکباره، گویی از غافله عقب مانده و می‌بایست خود را به سرعت به این پیشرفتها و تحولات برساند تا بتواند به حکومت خود ادامه دهد. به همین دلیل حقوق ناچار شد به صورت جدی‌تر وارد عرصه اقتصاد شود، به تحلیل قواعد و روشهای اقتصادی و تجاری بپردازد تا کارآمدترین قواعد را در این خصوص وضع نماید. یکی از دلایل مهم تلاقی حقوق و اقتصاد و نیز ایجاد نگاه‌های اقتصادی –حقوقی را می‌تواند در این موضوع دید.

البته نگاه اقتصادی به حقوق، حتی در زندگانی انسانهای دیرین نیز به وضوح دیده می‌شد و مفاهیمی مانند مالکیت، تحصیل مال، قراردادها و بسیاری دیگر از مفاهیم حقوقی با نگرش‌های اقتصادی شکل گرفته است که مجال تفصیل در این مختصر نیست. به‌طور کلی چون بسیاری از ابزارهای بشر مانند قراردادها که اغلب برای رسیدن به اهداف اقتصادی است، می‌بایست از مسیر‌های حقوقی عبور نماید، ارتباط و تلاقی این دو همیشه انکارناپذیر بوده است.

به‌طور کلی همین تلاقی اقتصاد و حقوق که در زندگانی بشر اولیه کمابیش وجود داشته و در زندگی بشر امروز به دلایل گفته شده به اوج خود رسیده است، تحلیلهای جدیدی می‌بایست صورت گیرد که در همین راستا رشته‌ای نوین در میان علوم ایجاد نموده است.

تحلیل اقتصادی حقوق یا تحلیل حقوقی اقتصاد: آنچه مد نظر ما است تحلیل اقتصادی حقوق است یا تحلیل حقوقی اقتصاد؟ بدیهی است تحلیلی که بر پایه هرکدام از این دو مبنا صورت گیرد موضوع متفاوت و نتیجه خاص خود را خواهد داشت، بنابراین باید نخست مشخص کنیم که می‌خواهیم حقوق را از دید اقتصادی تحلیل کنیم یا اقتصاد را از دید حقوقی. بطور خلاصه این دو مبنا بررسی می‌کنیم:

نخست؛ تحلیل اقتصادی حقوق بدین معنا است که ما نتیجه و مطلوبی که از نهادهای حقوقی انتظار داریم بر اساس مطلوب اقتصادی خود خواستار شویم. بدین توضیح که ما آثار حقوقی بار آمده از اعمال خود یا دیگران را بر مبنای ارزشهای مادی قرار داده به گونه ای‌ که استفاده از ابزارهای حقوقی تلاشی باشد برای رسیدن به اهداف اقتصادی. در واقع در تحلیل اقتصادی حقوق آثاری برای اعمال حقوقی درنظر بگیریم که از حیث اقتصادی قابل توجیه باشد. تحلیلی که بر این اساس صورت گیرد به نظر نگارنده تحلیل اقتصادی حقوق است.

دوم؛ تحلیل حقوقی اقتصاد بدین معنی است که ما آثار ابزارها و قواعد و روش‌های اقتصادی یا حتی استراتژی های اقتصادی را با در نظر گرفتن اصول و قواعد حقوقی تحلیل و تفسیر کنیم. بدین توضیح که باید ببینیم که فلان روش یا ابزار اقتصادی که اشخاص برای نیل به اهداف اقتصادی بکار می‌گیرند چه آثار حقوقی دارد یا از حیث حقوقی قابل توجیه و یا حتی مجاز است یا خیر؟ بطور مثال فرانشیز در کسب و کار از حیث حقوقی چه آثاری دارد یا چه قواعد حقوقی باید بر این ابزار یا استراتژی حاکم باشد، ضوابط و ضمانت ‌اجراهای مرتبط با این موضوع چیست و ... یا تحلیل اینکه حذف صفر از پول ملی چه آثار حقوقی را در بر دارد و آیا از حیث حقوقی قابل توجیه یا قابل اعمال است یا خیر. این نوع تحلیل را می‌توان تحلیل حقوقی اقتصاد نامید.

ملاحظه می‌شود تحلیل اقتصادی حقوق و تحلیل حقوقی اقتصاد، دو مقوله کاملاً جداگانه و با ماهیت متفاوت است، به‌طوریکه تحلیل یک موضوع بر اساس این دو مبنا هرکدام نوشتاری مستقل با محتوا و ماهیتی مجزا است. اما اینکه در حقوق اقتصادی می‌بایست بر اساس کدام مبنا به تحلیل و بررسی پرداخت امری روشن و مبرهن نیست و کسانی‌که وارد قلمرو مشترک حقوق و اقتصاد می‌شوند با یک دو راهی مواجه می‌شوند که اغلب مسیر روشن خود را نمی‌دانند. اما به نظر می‌رسد هم تحلیل اقتصادی حقوق و هم تحلیل حقوقی اقتصاد، لازمه کنکاش و تحقیق در قلمرو مشترک حقوق و اقتصاد است، بنابراین کسی که وارد این حیطه می‌شود هم باید تحلیل اقتصادی نهادهای حقوقی را بداند و هم بتواند نهادهای اقتصادی را از حیث حقوقی تحلیل و بررسی نماید.

اما آنچه در این نوشتار مطلوب و مورد نظر ما است تحلیل اقتصادی حقوق است. بنابراین ما مختصری در خصوص تحلیل اقتصادی حقوق صحبت می‌کنیم: تحلیل اقتصادی حقوق در واقع تحلیل نهادهای حقوقی با نگرش و انگیزه‌های اقتصادی است، به‌گونه‌ای که اگر یک شخص برای رسیدن به خواست‌های مادی خود، از یک ابزار یا نهاد حقوقی استفاده می‌کند در واقع تلاش می‌کند بر اساس نهاده یا گذارده خود، حداکثر ارزش‌های مادی را تحصیل نموده و بهره‌وری خود را به حداکثر برساند. برای فهم این موضوع به این مثال توجه کنید: شخصی برای خرید یک دستگاه آپارتمان با شخص دیگری قرارداد بیع عادی تنظیم می‌نماید و وجه موضوع معامله را همان زمان بطور کامل می‌پردازد اما فروشنده از تحویل آپارتمان و تنظیم سند رسمی به نام خریدار خودداری می‌نماید. خریدار به دادگاه مراجعه می‌کند و علاوه بر تقاضای تحویل و تقاضای الزام به تنظیم سند رسمی، درخواست پرداخت اجرت المثل از زمان تنظیم مبایعه نامه تا زمان تحویل را از فروشنده می‌نماید. اما دادگاه درخواست پرداخت اجرت المثل را رد می‌نماید و استدلال می‌کند که چون سندرسمی به نام خریدار تنظیم نشده تا زمانی که سندرسمی به نام کسی تنظیم نشده است تقاضای پرداخت اجرت المثل از وی مسموع نمی‌باشد... دیدگاه حقوقی صرف به این موضوع، نظر دادگاه را موجه و قابل دفاع جلوه می‌دهد اما اگر ما بخواهیم این موضوع حقوقی را تحلیل اقتصادی بنماییم پاسخ دیگری یافت خواهیم نمود، چراکه انگیزه‌های اقتصادی خریدار در نظر دادگاه مدنظر قرار نگرفته است و اگر بخواهیم این موضوع را با نگرش و تحلیل اقتصادی بررسی کنیم می‌بایست خریدار را از زمان تنظیم مبایعه نامه و پرداخت ثمن، محق دریافت اجرت‌المثل نیز بدانیم. چراکه خریدار ارزش اقتصادی ثمن را از دست داده و آن را به فروشنده اعطاء نموده است و طبیعتاً می‌بایست معادل ارزش اقتصادی ثمن، ارزش دیگری را تحصیل نماید. اجرت‌المثل نیز ارزشی است که خریدار می‌بایست در برابر از دست دادن ثمن بدست آورد تا تعادل اقتصادی میان طرفین برقرار شود. پس از حیث اقتصادی منطقی نیست که فروشنده هم ارزش اقتصادی ثمن را تحصیل نماید و هم از آپارتمان فروخته شده منتفع شده و ارزش‌های آن را از دست ندهد. ملاحظه می‌شود تحلیل اقتصادی مسائل حقوقی در موارد بسیاری پاسخی به ما می‌دهد که از تحلیل صرف حقوقی چنین برداشتی نمی‌نماییم.

علاوه بر مسئله فوق، بطورکلی داشتن دیدگاه اقتصادی در تحلیل مسائل حقوقی به شکل‌گیری ماهیت‌های حقوقی کمک شایانی نموده است بدون اینکه مردم که سازنده اصلی ماهیات هستند ملتفت به ضوابط خاص علم حقوق یا اقتصاد باشند. اما همیشه و در همه ادوار هموراه انگیزه‌های اقتصادی در روند شکل‌گیری بسیاری از نهادها و تأسیسات مهم حقوقی مؤثر بوده است. به‌طور مثال شکل‌گیری نهادی به نام مالکیت همراه با نگرش اقتصادی بوده است و در کنار آنها نهادی مانند قراردادها و معاملات بر همین اساس شکل گرفته و تکامل یافته است. بدین توضیح که بشر پیش از آنکه نگاه حقوقی به موضوعات داشته باشد هموراه در صدد رفع نیازهای مادی خود بوده است و با همین انگیزه بود که در مسیر حقوقی گام بر می‌داشت. اما این رفع نیازها می‌بایست با کمک روش‌هایی صورت بگیرد که قابل حمایت بوده و همه مردم نیز آن حمایت را بپذیرد و آن روش و آثار آن را مورد قبول خود داشته باشند. همین موضوع در خصوص قراردادهای معوض جلوه‌ای خاص به خود می‌گیرد. بدین صورت که؛ بشر چون توان تهیه همه اقلام و منابع مورد نیاز خود را نداشت در پی دست‌یابی به منابع دیگر و بدست آوردن اقلام مورد نیاز خود بود. آنچه بشر نیاز داشت دارای ارزش بوده و آن ارزش در اختیار شخص دیگری بود. پس اگر آن شخص بخواهد ارزش مورد نیاز خود را بدست بیاورد مستلزم این است که شخص دیگری آن ارزش را به فرد مورد نیاز بدهد و در واقع آن را از دست بدهد. بنابراین باید ارزشی جایگزین ارزش از دست رفته بشود تا شخص همواره ارزشی در اختیار داشته باشد که بتواند نیازهای خود را برطرف نماید. بر همین اساس شخصی که می‌خواهد ارزش مورد نیاز خود را بدست بیاورد ناگزیر است ارزش دیگری که متعلق به خودش می‌باشد را از دست بدهد. بنابراین افراد مذکور ناچار هستند ارزش‌های خود را با یکدیگر مبادله نمایند تا در برابر آنچه از دست می‌دهد چیزی بدست آورد. همین روند موجب شکل گیری نهادی به نام قرارداد و معامله گردید. پس منشأ ایجاد بسیاری از نهادهای حقوقی را می‌تواند در حوزه اقتصاد و نگرش‌های اقتصادی جستجو نمود. بنابراین حقوق‌دانان ناگزیر هستند که در تحلیل بسیاری از نهادها و ماهیت‌های حقوقی، دیدگاهی اقتصادی داشته باشند.

گرفته شده از:hoghopgh.blogfa.com

نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 8:7 AM توسط صفی الله (سرمدی)|

پرسش های فصل اول

1.    درباره مهمترین انتخاب های زندگی خود بین اهداف مختلف سه مثال را ارا ئه کنید

2.    هزینه فرصت تماشای یک فلم چیست ؟

3.    آب برای زندگی ضروری است منافع نهایی ناشی از مصرف یک لیوان آب زیادند یاکم

4.    به چه دلیل سیاست گذاران باید به انگیزه مردم توچه کنند

5.    به چه دلیل تجارت بین کشورها بامسابقات مختلف  که دران ها برخی بازنده وبرخی برنده هستند هیج شباهتی  ندارد؟

6.    دست نامرئی دربازار جه کاری انجام می دهد

7.    دو دلیل اصلی ناتوانی بازار را ارءه وبرای رک دام مثالی ذکر کنید

8.    اهمیت بهره وری در چیست

9.    تورم چیست علل آن کدام اند

10.                       ارتباط بین تورم و بیگاری درکوتاه مدت جگونه است

مسایل و کاربردها

1.    برخی تصمیم گییرها جانشنی برای اقدامات زیر را تعیین کنید

·        خانواده ای میخوهد تصمیم بگیرد که یک خودزو جدید بخرد

·        یک نماینده مجلس تصیم می گیدر که جقدر تودجه برای پارک های ملی تخصیص داده

·        مدیر عامل یک شرکت  تصمیم می گیرد که جققدربودجه برای چارک هی ملی تخصیص دادهشود

·        یک استاد دانشگاه تصمیم می گیرد که چه مطالتی را برای کلاس آماده کند

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت 6:6 PM توسط صفی الله (سرمدی)|


مطالب پيشين
» راهکارهای توسعه اقتصادی ایران
» روش نگارش
» تأثير بازار آزاد در اشتغال:
» رابطه حقوق و اقتصاد
» تمرین کامل فصلهای کتاب اصول علم اقتصاد (گریگوری منکیو ترجمه حمید رضا ارباب)
Design By : Pars Skin